اين دو سند تاريخى مىتواند نشاندهندهء چند نكتهء اساسى در اين خانواده باشد :
يكى آنكه درمىيابيم كه دستكم سه تن پياپى ، پزشك پيشه بودهاند و پزشكى آنها سطحى نبوده ، بلكه در آن حد بوده كه ارزش علمى آنها را مىتوان از گزينش آنها براى درمان پادشاه استنباط نمود .
دوم آنكه اين خانواده از چنان اعتبارى برخوردار بودهاند كه در گذر زمان و آن هم در دوران صفويه كه با كوچكترين حركتى ، زير دستان به خشم شاه دچار مىشدند و دستكم زندان و تبعيد در انتظار غضبشدگان بود ، بيش از يكصد سال اين خانواده از دوران قرهقويونلو تا دستكم سال 1012 ه . ق . كمابيش با آرامش در دربار زيستهاند .
سوم آنكه اين توالى ارجگذارى شاهانه هم تمكّن خانوادگى و هم آرامش براى نگارش و پژوهش را براى آنها را فراهم مىآورده كه كمتر عضوى از اين خانواده را مىشناسيم كه پزشكى برجسته نشده باشد و چند رساله و كتاب بر جاى نگذاشته باشد .
و از جمله فرزند همين ترياق فاروق نگار ، به دربار هندوستان مىرود .
سيريل الگود در تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى پيرامون سرانجام نيا و همنام كمال الدين حسين شيرازى - و البته به نقل از منابع تاريخى دورهء صفوى - چنين نوشته است : « در ميان كسانى كه در اثر هيجان موقت تعصبات مذهبى در دوران شاه طهماسب به زحمت افتادند ، پزشك ديگر دربارى به نام حكيم حسين شيرازى ملقّب به كمال الدين بود . اين طبيب به سبب افراط در شرب مسكرات دستگير و بدون تحقيق و محاكمه از دربار اخراج شد . وى سپس به خدمت يكى از حكّام محلى به نام خان احمد گيلانى كه به طب علمى و عملى هر دو علاقه داشت ، درآمد و در همان جا وفات يافت » « 1 » .
لغزشهاى تاريخى در شناخت كمال الدين حسين شيرازى
سيريل الگود در كتاب ديگرش كه اختصاصا به طب دورهء صفويه پرداخته ، هنگام
هامش
( 1 ) . تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 403 .