سارى :
سرايتكننده .
سوس :
كرمى كه در جامهها پيدا مىشود و مىخورد ، « 1 » و سوس بر مهك « 2 » كه به كرمانى متكو و مده گويند ، اطلاق كنند .
سكرچه :
اسكرجّه است ، و در « الف » گفته شد .
سلى :
خار خرما .
سبع :
دد و دام بود « 3 » ، مثل شير و پلنگ و گرگ .
سمين :
فربه .
سوق الغزال :
« 4 » ساقهاى آهو بره . « 5 »
سلّاقه :
« 6 » جوشانيدهء چيزها .
حرف الشّين
الأعضاء
شريان :
رگهاى جهنده است و اصل اين رگ از دل رسته و فايدهء او آن است كه روح حيوانى را به جميع اعضا مىرساند .
شقيقه :
دو موضع است از دو جانب سر ، ميان گوش و دنبالهء ابرو .
شراسيف :
بعضى از استخوانهاى پهلو است .
الأمراض
شقيقه :
درد نيم سر .
شهوة كلبيّه :
گرسنگىيى است دايم كه به هيچ سير نشود .
شعيره :
ورمى است طولانى در كنار پلك چشم مانند دانهء جو .
هامش
( 1 ) . سوس ، در اين معنى ، از كلمهء تازى « سوس » ، آرامى « شوشا » ، يونانى « سس »( SeS )، آشورى « ساسو »( S Sv )، به معنى بيد است ( ر . ك : حاشيهء برهان ، ذيل « سوس » ) و آن كرمى است كه جامههاى ابريشمى را ضايع كند .
( غياث اللغات ) .
( 2 ) . مهك : سوس يا شيرين بيان نيز گويند و آن گياهى است دارويى كه بيخ آن را اصل السّوس و اصابع السّوس و شيرهء آن را ربّ السّوس گويند . ( ر . ك : لغتنامه ) .
( 3 ) . م : است .
( 4 ) . س : سئوق الغزالان .
( 5 ) . م : - بره .
( 6 ) . س ، م : سلاق ؛ به قياس اصلاح شد .