تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

سجح :

بر دو معنى اطلاق كنند : يكى خراشيدن سطح اندرونى روده ، به پارسى آن را پيچش شكم « 1 » گويند ؛ دوم خراشيدن « 2 » ظاهر جلد عضو .

سبل :

پرده‌اى است كه در سطح طبقهء قرنيه و ملتحمهء چشم « 3 » حادث شود ، « 4 » از بافته شدن رگ‌ها در يكديگر ؛ و « طبقهء قرنيه » و « ملتحمه » « 5 » در بحث « 6 » « انتشار » گفته شد .

سوء القنيه :

عبارت از ورمى است ريحى در روى و پشت و پاى و دست « 7 » و پلك‌هاى چشم به سبب ضعف جگر ، و مقدّمهء استسقا است .

سلعه

و سلع : « 8 » ورمى است غليظ جدا از گوشت عضو ، به حيثيّتى كه در زير پوست از محلّى به محلّى حركت كند چون دست بر آن نهند ، و « 9 » به قدر نخودى باشد تا خربزه « 10 » ، و آن چهار صنف است : شحميّه « 11 » و عسليّه و شيرازيه و اردهالجيّه . « 12 »

سلاق :

سرخى و غليظ شدن پلك چشم است و ريختن مژه ، و گاه باشد كه سرايت به جراحت كند .

سبات :

خوابى است گران به افراط كه بيدار كردن آن به دشوارى باشد به سبب سوء المزاجى كه دماغ را طارى شده باشد .

سرسام :

ورمى است گرم كه در يكى از دو حجاب غليظ و رقيق دماغ حادث شود ؛ و تصوير اين دو حجاب در « انتشار » گذشت و شرح آن در بحث « دماغ » گفته شد .

سكته :

معطّل شدن اعضاست از حسّ و حركت به سبب گرفتگى تامّ « 13 » در بطون دماغ ، و تصوير « دماغ » در حرف « دال » گذشت . « 14 »
هامش
( 1 ) . س : - شكم . ( 2 ) . س : خراشيده شدن . ( 3 ) . س : - چشم . ( 4 ) . م : + و . ( 5 ) . س : و ذكر آن طبقات . ( 6 ) . س : - بحث . ( 7 ) . م : - و دست . ( 8 ) . در ناظم الأطباء به صورتهاى سلعه و سلعه و سلعه نيز ضبط شده است ، و جمع آن سلع است . ( 9 ) . م : - و . ( 10 ) . م : خربوزه . ( 11 ) . م : سمحيه . ( 12 ) . س : اردهالحيه ؛ م : - اردهالجيّه ؛ به قياس اصلاح شد ؛ صاحب ذخيرهء خوارزمشاهى آن را چهار نوع دانسته است : « . . . آنچه نرم و رقيق باشد ، همچون عسل باشد ، آن را شهدى گويند و آنچه غليظتر و خشك‌تر باشد و همچون پيه پاره باشد ، آن را شحمى گويند و آنچه غليظتر و خشك‌تر باشد ، آن را عصابه گويند و آنچه غليظتر و خشك‌تر از همه باشد ، همچون گوشتى صلب ، آن را لحمى گويند » . ( 13 ) . س : تمام . ( 14 ) . س : - و تصوير دماغ . . . گذشت .