سجح :
بر دو معنى اطلاق كنند : يكى خراشيدن سطح اندرونى روده ، به پارسى آن را پيچش شكم « 1 » گويند ؛ دوم خراشيدن « 2 » ظاهر جلد عضو .
سبل :
پردهاى است كه در سطح طبقهء قرنيه و ملتحمهء چشم « 3 » حادث شود ، « 4 » از بافته شدن رگها در يكديگر ؛ و « طبقهء قرنيه » و « ملتحمه » « 5 » در بحث « 6 » « انتشار » گفته شد .
سوء القنيه :
عبارت از ورمى است ريحى در روى و پشت و پاى و دست « 7 » و پلكهاى چشم به سبب ضعف جگر ، و مقدّمهء استسقا است .
سلعه
و سلع :
« 8 » ورمى است غليظ جدا از گوشت عضو ، به حيثيّتى كه در زير پوست از محلّى به محلّى حركت كند چون دست بر آن نهند ، و « 9 » به قدر نخودى باشد تا خربزه « 10 » ، و آن چهار صنف است : شحميّه « 11 » و عسليّه و شيرازيه و اردهالجيّه . « 12 »
سلاق :
سرخى و غليظ شدن پلك چشم است و ريختن مژه ، و گاه باشد كه سرايت به جراحت كند .
سبات :
خوابى است گران به افراط كه بيدار كردن آن به دشوارى باشد به سبب سوء المزاجى كه دماغ را طارى شده باشد .
سرسام :
ورمى است گرم كه در يكى از دو حجاب غليظ و رقيق دماغ حادث شود ؛ و تصوير اين دو حجاب در « انتشار » گذشت و شرح آن در بحث « دماغ » گفته شد .
سكته :
معطّل شدن اعضاست از حسّ و حركت به سبب گرفتگى تامّ « 13 » در بطون دماغ ، و تصوير « دماغ » در حرف « دال » گذشت . « 14 »
هامش
( 1 ) . س : - شكم .
( 2 ) . س : خراشيده شدن .
( 3 ) . س : - چشم .
( 4 ) . م : + و .
( 5 ) . س : و ذكر آن طبقات .
( 6 ) . س : - بحث .
( 7 ) . م : - و دست .
( 8 ) . در ناظم الأطباء به صورتهاى سلعه و سلعه و سلعه نيز ضبط شده است ، و جمع آن سلع است .
( 9 ) . م : - و .
( 10 ) . م : خربوزه .
( 11 ) . م : سمحيه .
( 12 ) . س : اردهالحيه ؛ م : - اردهالجيّه ؛ به قياس اصلاح شد ؛ صاحب ذخيرهء خوارزمشاهى آن را چهار نوع دانسته است : « . . . آنچه نرم و رقيق باشد ، همچون عسل باشد ، آن را شهدى گويند و آنچه غليظتر و خشكتر باشد و همچون پيه پاره باشد ، آن را شحمى گويند و آنچه غليظتر و خشكتر باشد ، آن را عصابه گويند و آنچه غليظتر و خشكتر از همه باشد ، همچون گوشتى صلب ، آن را لحمى گويند » .
( 13 ) . س : تمام .
( 14 ) . س : - و تصوير دماغ . . . گذشت .