سرطان :
ورمى است سوداوى صلب كه داخل شده باشد در عضو با درد ، و به پارسى آن را خرچنگ گويند .
سدّهء بينى :
گرفتگى راه بينى است .
سل :
جراحت شش است .
سعفه :
جراحتى چند است در سر و روى ، بلكه در ساير بدن در رستنگاه موى ، و ابتداى آن بثرهاى چند است « 1 » خفيفهء متفرّقه و سرايت به جراحت كند و به خشك ريشه « 2 » انجامد و اين دو نوع باشد : « 3 »
رطبه كه ريم از آن آيد و آن را شيرينك نيز گويند ؛ و يابسه كه مانند شوره باشد « 4 » كه سبوسهء سفيد از آن ريزد .
سهر :
بىخوابى .
سوء المزاج :
« 5 » بيرون رفتن مزاج است از حدّ اعتدال و آن دو نوع است :
سوء المزاج « 6 » مادّى كه سبب آن مادّه باشد ، و سوء المزاج « 7 » ساده كه سبب آن مادّه نباشد .
المتفرّقات
سنون :
آنچه در دندان مالند .
سهوكت :
بويى است مثل بوى ماهى قديد .
سموم :
زهرها .
سموم :
باد گرم .
سعوط :
دارويى كه در بينى چكانند يا ريزند .
سميد :
نان سفيد .
سرين :
پشت .
سواحل :
كنارههاى دريا و رودها و جوىها . « 8 »
هامش
( 1 ) . م : باشد .
( 2 ) . س : بحكشويه ( ؟ ) .
( 3 ) . م : است .
( 4 ) . م : - باشد .
( 5 ) . س : سوء القنيه .
( 6 ) . س : - سوء المزاج .
( 7 ) . س : - سوء المزاج .
( 8 ) . م : جوىها و رودخانهها .