صلابت رحم :
ورمى است صلب كه زهدان را عارض مىشود .
صبارا :
جنونى است مفرط با سرسام حارّ صفراوى .
المتفرّقات
صعود بخار :
بالا رفتن بخار .
صعتر :
آويشن .
فايده : بدان كه اصل صعتر ، سعتر است به سين ؛ امّا در كتب طبّى تا مشتبه به شعير نشود به « صاد » نويسند .
صبغ :
رنگ ، و نانخورش .
صخرى :
زمين سنگستان .
صخر :
سنگ .
صلايه :
سنگى است كه جواهر و طيوب « 1 » را « 2 » بدان سايند ، امّا به نفس ساييدن مشهور شده « 3 » .
صيت معنعنه :
آواز پياپى .
صرّه :
گره كه بر خرقه زنند و چيزى بر آن بندند .
حرف الضّاد
الأعضاء
ضلع :
دندانهء پهلو است ، و صورت آن در « فقار » « 4 » خواهد آمد .
الأمراض
ضيق النّفس :
حالتى است كه صاحب آن راه نفس را « 5 » تنگ يابد .
هامش
( 1 ) . به صلايه ، مدق الطّيب ( سنگ بوى ساى ) نيز گويند و آن سنگى است كه به دست گرفته ، دارو سايند ، و گاه سنگى در زير صلايه مىگذارند كه آن سنگ زيرين را « فهر » گويند . ( ر . ك : لغتنامه ) ؛ م : طيب .
( 2 ) . س : - را .
( 3 ) . م : است .
( 4 ) . م : قفا .
( 5 ) . م : - را .