فصل : در تشبيه دماغ با علم علما و طريق رعايت دل آن را و متابعت سلطان دل را در اين رعايت
چنان كه دل ، جهت رعايت مرتبهء علم كه بهترين خلق خلق عالم است و نيكوترين خصلت بنى آدم ، دماغ را كه منبع علم است در بالاى همهء اعضا جا داد . و اوّل فيض عظيم و بخشش خاصّ خود به او داده ، چه روح نفسانى كه در دماغ است به قول اطبّا و حكما از دل است و مادّهء آن روح ، از اوست .
همچنين سلطان بايد كه اعلم علما را بر بالاى همه كس جا دهد . و اوّل بخشش خاصّ و فيض عظيم ، به او مخصوص كند . و اعلم علما ، كسى بود كه فيض همه كس در عالم از او باشد مثل دماغ كه ادراك همهء حواس كه علما بدنند از اوست و ادراك و حسّ هر عضو از اوست .
و پادشاه اگر در تربيت علم كوشد ، باقى بماند و از بقاى او ، عالم باقى باشد . چه بقاى عالم ، به علم اهل تدبير است كه حق تعالى به ايشان سوگند خورده و گفته :
فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
« 1 » . و اگر علم باقى نباشد ، عالم باقى نخواهد بود . چنان كه در حديث آمده كه خرابى عالم و قيام قيامت در آن ساعت بود كه در زمين عالمى نباشد ، كه اللّه بگويد .
فصل : در تشبيه جگر و دماغ به وزيران و طريق رعايت وزرا خود را و تعليم سلطان از او
چون معلوم شد كه وزير خبير به منزلهء سامعه و باصرهء سلطان است ، بايد كه در محافظت و رعايت وزير چنان كوشند كه در محافظت سامعه و باصره مىكوشند . و چنان كه جاى سامعه و باصره « 2 » بر سر است ، جاى وزير نيز بايد كه بر سر لشكر و رعيت باشد . يعنى به مرتبهاى بايد كه از همه بالاتر باشد تا امر او كه امر سلطان است در مملكت ، نافذ باشد .
و چون وزير دل ، به حقيقت ، دماغ و جگر است ، سلطان مىبايد كه وزير خود را رعايتى بكند چون رعايت دل و دماغ و جگر را . يعنى همچنانكه دل ، هر فيض كه به اعضا
هامش
( 1 ) . نازعات / 5 .
( 2 ) . س : باصر .