فصل : در تشبيه سلطان عادل به دل
سلطان بايد كه در وجود خود تأمل كند و از دل خود ، رعيتپرورى و دادگسترى و جود و كرم و ساير اخلاق حسنه بياموزد كه سلطنت دلها مثل سلطنت دنياست .
همچنانكه دل يك لحظه قرار و آرام ندارد و دايم در حركت است و دمبهدم در زحمت و مشقّت ، جهت راحت اعضا و منفعت آنها ، همچنين سلطان نيز مىبايد دايم در حركت فكر باشد جهت تدبير مملكت و گاهى در حركتى بدنى باشد و گاه زحمت سفر سقر « 1 » مانند و پريشانى بسيار كشد جهت جمعيت و راحت رعيّت ، چنان كه سلطان سليم خان فرموده :
اين سفر كردن و اين بىسروسامانى ما * بهر جمعيت دلهاست پريشانى ما
و چنان كه دل را فيضى و بخششى عام هست و فيضى ديگر خاصّ ، چه دل روح حيوانى را كه مادّهء حيات است به هر عضوى مىدهد و اين بخشش عام اوست مثل غذا نيز كه آن نيز بخشش عام اوست و ليكن روح نفسانى را به هر عضوى نمىدهد ، زيرا كه اين فيض ، خاصّ و بخشش خاصّ اوست و فيض و بخشش خاص او ، مخصوص به خواص اوست كه اعضاى مدركهء حسّاسهاند ، همچنين سلطان را نيز مىبايد كه فيضى عام به جميع رعيت و لشكر باشد كه به آن فيض عام ايشان هميشه معيشت كنند و به رفاهيّت به سر برند .
و يك فيضى ديگر خاصّ به خواصّ او باشد تا به آن فيض خاصّ ، خواصّ او از ساير عوام ممتاز باشند .
و از اينجا معلوم شد كه سلطان مىبايد كه هركس را رعايتى كند كه مناسب اوست تا عدالت ، رعايت كرده باشد . چه عدالت ، حفظ مراتب بود . يعنى هركس را در مرتبهء خود رعايت كردن ، همچنانكه دل ، هر عضوى را رعايتى كه مناسب اوست مىكند . زيرا كه در غذاى عضو بلغمى مزاج ، بلغم زياده مىدهد و در غذاى عضو صفراوى مزاج ، صفراء
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى .