رباعى
سلطان كه بُوَد چو « 1 » دل هميشه كارش * احسان به رعيت نبُوَد آزارش
روزى كه عدوى او بر او آرد زور * گردند ز جان و دل ، رعيّت يارش
و امّا سبب آنكه اين سه عضو رئيس را مفرغهاى « 2 » جهت دفع فضلات هست و ساير اعضا « 3 » را مفرغهاى نيست ، آن است كه اين سه عضو به منزلهء « 4 » سلطان و وزيران سلطانند .
چه دل ، به منزلت سلطان است و دماغ و جگر به منزلهء دو وزير . چنان كه سلطان و وزيران ، به واسطهء كثرت ذكا از اذيت فضلات زودتر متأذى « 5 » مىشوند ، حق تعالى جهت فضلات اعضاى رئيسه ، مدفعى و محلى در بدن معين فرموده تا فضلات آنها به آنجا بريزد و اعضاى رئيسه از اذيت فضلات سالم بمانند و اين مفرغهها به منزلهء بيت الخلاء است ، چنان كه اكابر مملكت را بيت الخلاء در خانه است . همچنين اكابر بدن كه دل و دماغ و جگرند ، بيت الخلاء ايشان در بدن اين سه عضو است .
و سببى ديگر آن است كه طبيعت اين سه عضو كه مفرغهء فضلات است ، ضعيف است و دفع فضله از خود نمىتواند كرد چون شخص « 6 » ضعيفى كه دفع ضرر از خود نمىتواند كرد و باقى اعضا قادرند بر دفع فضلات از خود .
و سببى ديگر اين است كه اين سه مفرغه چون از فضلات غذاى اعضاى رئيسه ، غذا مىيابند ، فضلات ايشان را قبول مىكنند جهت نفع خود . و نيز حال اين سه مفرغه نسبت به اعضاى رئيسه مثل حال كسى است كه از سيد خود منفعت خود ديده باشد و جهت منفعتى كه از او ديده ، اذيت او را خود قبول كند و خود را فداى او سازد . چنان كه بعضى كسان حقشناس ، خود را فداى سيّد خود كنند و به مؤذى او مشغول شوند تا سيد به سلامت بماند . همچنين اين سه عضو مفرغه به موذى اعضاى رئيسه مشغول مىگردند تا اعضاى رئيسه كه سادات ايشانند ، سالم بمانند .
هامش
( 1 ) . س : جو .
( 2 ) . س : مفرعه .
( 3 ) . س : اعصاء .
( 4 ) . س : منزلته .
( 5 ) . س : متازى .
( 6 ) . س : شخصى .