قوّت او بود . پس « 1 » غيبت آنها دليل ضعف و عجز او خواهد بود و عجز طبيعت ، علامت موت است . و رنگ اين بثره اگر سياه باشد يا سبز ، دليل بد است . و اگر سفيد باشد يا سرخ ، بد نيست و احتمال نجات است . و گاهى بثرات به شكل آبله مىباشد . و اسهال بعد از تب وبايى نيز « 2 » علامت بد است ، زيرا كه مرض چون سمّى است ، حركت اخلاط در او مناسب نيست . و از اين جهت ، طبيعت در اين امراض مايل به قبض مىبايد تا حركت اخلاط سميه به دل ضرر نرساند و موجب هلاك نشود . و بسيار باشد كه در ايّام وبايى ظهور مرضى ، كسى هلاك شود ، زيرا كه طبيعت چون متفطن شود كه عفونت و فساد روح شخص ، به غايت و نهايت است ، از مدافعت و مقاومت آن اعراض كند و ترك تدبير كند ، لاجرم مرگ عارض گردد بىظهور اثر مرض ، چه ظهور اثر مرض از مقاومت طبيعت مىباشد . و چون طبيعت از مقاومت ، مأيوس و نااميد گشته ، اثر مرض ظاهر نمىشود و شخص هلاك مىشود ، چه هلاك ترك تدبير نفس بود .
رباعى
در وقت و با مرد به ناگه ميرد * زان رو كه عفونت هوا ، دل گيرد
محكم چو شود عفونت روح به دل * بىعلم طبيب و خويش ناگه ميرد
و نفس گنده در امراض وبايى ، علامت موت است .
فصل : در بيان آنكه سبب چيست كه طاعون بيشتر در كش بغل و پس گوش و كش ران ظاهر مىشود ؟
بدان كه مادّهاى سمّى كه عدوى شخص است ، بيشتر قصد اعضاى رئيسه مىكند ، چنان كه عدو لشكر سلطان ، بيشتر قصد سلطان و قصد وزراى او مىكند . و چون مادّهء سميّه ، بيشتر قصد دل مىكند و بعد از دل ، قصد دماغ و قصد جگر بيشتر مىكند ، چون
هامش
( 1 ) . س : بس .
( 2 ) . س : نير .