تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
رباعى
اى آنكه تعجّب كنى از جن ز هوا * در خود بنگر بخوان « خلقت من ماء » چون مثل تويى ز آب باشد ، چه عجب * گر جن باشد هميشه بر شكل هوا

فصل : در بقيت علامات و با

از جملهء علامات و با آن است كه بعضى حيوانات ذكى الحس « 1 » پاك ادراك از جاى خود بگريزند مثل لقلق « 2 » . و گاه باشد كه لقلق ، حضانت بيضهء خود را رها كند و از عفونت هوا بگريزد و مثل موش كه هوش او چون عفونت هوا را دريابد ، از خانهء خود بگريزد . و چون بيرون خانهء خود را نيز متعفن يابد ، نداند كه به كجا بگريزد ، ناچار سرگردان و حيران بماند و همچنين از علامات و با كثرت طاعون و ساير امراض وبايى بود ، مثل تب وبايى . و اين تبى بود كه حرارت اندام ظاهر در او كم باشد ، ليكن قلق و اضطراب قلبى و حرارت باطنى در او بسيار ، و قى و خشكى دهان و غثيان و سقوط شهوت طعام . ليكن طبيب بايد كه به ابرام ، طعام به صاحب تب وبايى بدهد تا از رطوبت طعام ، كيفيت سميّت در دل و ساير اعضاى « 3 » رئيسه و شريفه كمتر شود و موجب نجات گردد . و بسيار باشد كه طبيب جاهل ، اين تب را بر ساير تبها قياس كند و صاحب اين تب را نگذارد كه طعام بخورد و از اين جهت او را به كثرت سميت هلاك گرداند و سرفهء خشك نيز از علامات اين تب وبايى است و بزرگى سپرز نيز . و گاه باشد كه حالت او مثل حالت مستسقى باشد . و بسيارى غشى از علامات قرب زمان موت است و زوال عقل و قصور و فتور در جميع قوتها در اين تب مىباشد . و گاهى بثره‌اى يا بثرات ، در اين تب ظاهر شود . و غيبت آن بثرها بعد از ظهور ، علامت قرب موت است ، چه ظهور آنها از دفع طبيعت و
هامش
( 1 ) . ذكى الحس : تيزهوش . ( 2 ) . لقلق : معرب لك‌لك ، ج لقالق ( فرهنگ معين ، ج 3 ، ص 3611 ) . ( 3 ) . س : اعصاى .