بدن به وجود آيد كه آدمى را از آن خبر نباشد . و ليكن انبيا و اوليا كه چشم كشف ايشان گشاده است ، از اين خبردار باشند .
و همچنين از اين كلام ، معنى وسواس كه سبب وسوسهء دل مىشود ، معلوم شد ، چه وسواس نيز جسمى هوايى است كه در دل مىرود و سبب وسوسه مىگردد و او را خنّاس نيز مىگويند . زيرا كه در وقت ذكر خداى - عزّ و علاء - از وسوسه بازمىگردد و در وقت غفلت از ياد حضرت عزّت ، باز « 1 » وسوسه مىدهد ، چه معنى خنّاس بازگردنده بود .
رباعى
وسواس كه در دل بُوَد ، از وسواس است * چون ذكر خدا كنى تو آن خنّاس است
آن كس كه به وسواس دلش غالب گشت * پيش ملك الناس ز خير الناس است
رباعى
شيطان كه تواش به دل نمىدارى دوست * چون خون به درون رگ و عضوت همه اوست
از بدهايش چگونه سالم مانى ؟ * گر نى ز كرم ترا كُند يارى دوست
فصل : در توفيقى ديگر ميان سخن اهل شرع و سخن حكما
تحقيق اين است كه يك چيز را جايز است كه اسباب متعدده باشد ، بلكه البته اكثر اشيا را اسباب متعددهء مختلفه هست كه جميع آن اسباب متعدده ، علت تامهء آن چيز باشند . و هريك از آن اسباب ، سبب ناقص آن چيز مثل طعام پختن كه آتش و هيمه و طباخ و ديگ و آب از اسباب ناقصهء اوست و همهء اسباب ناقصه ، سبب تام او . همچنين طاعون را نيز اسباب مختلفهاى هست مثل عفونت هوا و طعن جن . و عفونت هوا حكم آتش دارد نسبت به طعام پختن ، و طعن جن ، حكم پختن طعام . و چنان كه نسبت طعام
هامش
( 1 ) . س : بار .