تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
هر كسى خنجرى به سلطان زده چون صباح شده ، ديده‌اند كه خنجرها در ايشان اثر كرده و از آن بدن ايشان جراحت گشته و بدن سلطان از اثر خنجر ايشان سالم است . و تفسير اين تأثير در اين مختصر بيان نمىتوان نمود . چون معلوم شد كه يكى از اسباب سرايت طاعون ، وهم است بايد كه آدمى در تقويت دل و دفع وهم كوشد . رباعى
يا رب ! كه مرا ز طعن طاعون برهان * وز « 1 » شرّ و با و كثرت خون برهان اسباب رهاييم نكو مىدانى * من چون گويم كه تو مرا چون برهان ؟
اگر كسى سؤال كند كه حكما گفته‌اند سبب طاعون عفونت هوا است و اين سخن مخالف شرع است ، چه در حديث آمده كه طاعون از طعن جن بوده و از كثرت فسق و معصيت ، خصوصا از كثرت زنا پيدا شود ، چنان كه در قوم بنى اسرائيل اوّل طاعون از زناى يك شخص پيدا شد . و جواب اين است كه پيش اهل تحقيق و تدقيق ، اين دو سخن مخالفت با يكديگر ندارند . و ليكن توفيق ميان اين دو كلام موقوف بود بر دانستن معنى جن و طعن . بدان كه حكما با آنكه انكار وجود جن كرده‌اند ، در تعريف جنّ گفته‌اند كه حيوانى ناطق هوايى قادر بر تشكيلات مختلفه است « 2 » ، زيرا كه از هوا مخلوق گشته و جزء هوايى بر او غالب است ، همچنانكه بر انسان جزء خاكى غالب است . و چون خاك ، قبول اشكال به سهولت نمىكند ، آدمى نيز كه از خاك است ، قادر بر تشكلات مختلفه نيست . پس فرق ميان جنّ و انسان به بدن باشد ، زيرا كه هر دو در نفس ناطقه شريكند و امتياز ايشان به لطافت و كثافت بدن است . چه بدن آدمى كه از خاك است - كه ثقيل و كثيف بود - و بدن جنّ كه از هواست ، لطيف و خفيف بود .
هامش
( 1 ) . س : ور . ( 2 ) . س : - است .
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 512 | مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى