و چون طاعون ، سبب عفونت هوا مىشود و عفونت هوا ، سبب موت مردم ، شارع - صلّى اللّه عليه و سلّم - نهى فرموده از آنكه كسى كه در شهر طاعونى باشد به جايى ديگر نرود « 1 » تا سبب سرايت و عموم طاعون در جايى ديگر نشود . و همچنين نهى فرموده از آنكه كسى به شهرى طاعون رود تا از سرايت طاعون او ، ديگران مطعون نگردند . و آيهء كريمهء
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 2 » . دليل اين نهى دوم است ، زيرا كه به شهر طاعونى رفتن ، خود را به تهلكه انداختن بود .
اگر كسى سؤال كند و گويد حكم به سرايت طاعون و سرايت امراض وبايى ، منافى حديث است كه « لا عدوى و لا طيرة » . يعنى سرايت امراض نيست و تأثير فال بد در عالم نيست ، جواب اين است كه معنى اين حديث اين است كه صحبت ، علّت تامّهء سرايت نيست ، يعنى سرايت به صحبت ، موقوف اذن خدا است .
و سبب اين حديث آن است كه عربان گمان مىبردند كه جرب شتران ، البته از سرايت مىباشد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - به اين حديث ، نفى گمان ايشان فرموده به مرتبهاى كه گفته اگر جرب شتران از سرايت بودى ، پس جرب شترى كه اول جرب پيدا كرده ، از سرايت كدام خواهد بود .
و جوابى ديگر اين است كه معنى اين حديث اين است كه سرايت بىاستعداد نيست ، نه آنكه مجرّد صحبت كافى باشد در سرايت . و بالجمله معنى اين است كه صحبت ، تنها علّت سرايت نيست ، چنان كه عربان گمان بردهاند .
اگر كسى گويد حديث نفى سرايت ، منافى حديث اثبات سرايت است كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرموده : « فر من المجذوم فرارك من الأسد « 3 » » . يعنى از مجذوم بگريز ، چنان كه از شير مىگريزى تا در تو جذام او سرايت نكند .
جواب اين است كه معنى حديث اول آن است كه صحبت ، علّت تامّهء سرايت نيست
هامش
( 1 ) . گرچه آوردن فعل منفى در اينجا نادرست به نظر مىرسد ، ولى ضبط نسخه چنين است .
( 2 ) . بقره / 195 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 77 ، ص 50 .