از شرّ مرض مترس وز حق مىترس * زيرا كه به امر اوست نيكى و گزند
فصل : در بيان آنكه وهم يكى از اسباب سرايت وباست
بدان كه يكى از اسباب سرايت امراض ساريه مثل طاعون و غيره ، وهم است و خوف و ترس سرايت . و از اين است كه مردم ترسناك وهمناك در ايام و با ، زودتر به طاعون هلاك مىگردند . و سبب اين تأثير وهم آن است كه قوت واهمه ، سلطان قوّتهاى باطنه است و بسيار تأثير از او در بدن ظاهر مىشود ، چنان كه در مثنوى به اين معنوى اشارت فرموده .
بيت لمثنوى
اى برادر ! تو همين انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى
گر بُوَد انديشهء تو گُل ، گلى * ور بُوَد خارى ، تو هيمه گلخنى
و از جملهء امراضى كه از وهم پيدا مىشود ، اين است كه چون كسى ترشى خورد ، ديگرى را ضرس يعنى كندى دندان پيدا شود . و هم از تأثير وهم است اينكه در مثنوى بود .
بيت
ترسم اى فَصّاد ! چون فصدم « 1 » كنى * نيش را ناگاه بر ليلى زنى
و هم از تأثير وهم بوده اينكه مريدان سلطان بايزيد بسطامى در وقت سماع چون از او شنيدهاند كه « سبحانى ما أعظم شأنى و ليس فى جبّتى « 2 » سوى اللّه » ، توهّم كفر او كردند . و
هامش
( 1 ) . فصد : رگ زدن ، خون گرفتن عمومى از بدن كه از سياهرگها خون مىگرفتند و در حجامت از خونهاى سطحى پوست كه در واقع به تعبير خود آنها ، فصد ، استفراغ كلى بدن بوده و حجامت استفراغ جزيى بدن به شمار مىرفته است .
( 2 ) . س : خبتى .