و از صحبت تنها ، سرايت مرضها نيست نه آنكه صحبت ، اصلا علّت سرايت نيست . و معنى ثانى اين است كه صحبت ، علت معدّهء سرايت است و استعداد سرايت از صحبت بود ، پس از صحبت بد ببايد گريخت .
رباعى
اى صاحب ادراك ! بپرهيز از بد * نزديك به بد مشو ، بَد از خود كُن رَد
زيرا كه تو را صحبت بد ، بد سازد * و آنگاه تو را نيز كند هركس رَد
و جوابى ديگر اين است كه حديث نفى سرايت ، اشارت به مذهب ارباب توكّل بود كه ايشان تارك اسبابند و اعتقاد حصول جمعى اشيا از اللّه تعالى دارند و اميد به غير او در نفع و ضرر ندارند كما قال :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
« 1 » . يعنى كسى كه بر اللّه - سبحانه - توكّل نمود و اعتماد به او فرمود ، اللّه تعالى او را بس است و كفايت است ، چه خدا او را به مقصود خود مىرساند .
و حديث اثبات اشارت به مذهب اصحاب اسباب بود كه ايشان از حقيقت توكّل دورند و اعتماد بر اسباب دارند . و بنا بر اعتقاد ايشان نهى صحبت مجذوم فرموده تا ايشان كه مباشر اسباباند ، از مجذوم دور گردند . و چون پيغمبر - صلّى اللّه و عليه و سلّم - خود از اكمل « 2 » متوكّلان بوده ، جهت ارشاد ايشان نفى سرايت فرموده و جهت اطمينان دل ايشان ، خود با مجذوم « 3 » صحبت داشته و با او طعام خورده و اعتماد بر لطف اللّه تعالى كرده . و در اين فعل ، اشارت نموده به آنكه صحبت مجذوم را دخلى در سرايت نيست ، پيش اصحاب يقين و ارباب توكّل بر حضرت ربّ العالمين .
رباعى
گر اهل توكّلى ، به حق در پيوند * دل را ز همه بِبُر ، به حق محكم بند
هامش
( 1 ) . طلاق / 3 .
( 2 ) . س : كل .
( 3 ) . مجذوم : بيمار جذامى .