فصل : در بيان آنكه مردن ديگر و زندگى ديگر است « 1 »
و عالم مثال برزخ است ، و واسطهاى ميان پشت پدر و دنيا . پس نفس را روحى و راحتى ديگر پيدا شود ، چنان كه بعد از خلاصى از شكم تنگ و تاريك مادر ، او را روحى و راحتى ديگر پيدا مىشود و عالم مثال برزخى است ميان عالم دنيا و عالم عقبى و همان عالم است كه تو در خواب در آنجا سير مىكنى و هرچه مىبينى از آن عالم است . و صور عالم مثال ، لطيف است از قبيل صورت آيينه . و چون عالم مثال ، الطف از عالم دنياست و جاى هركس بعد از مرگ آنجاست ، چنان كه در قرآن است :
وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
« 2 » . پس « 3 » زندگى ديگر باشد بهتر از زندگى اوّل .
رباعى
اى آنكه هميشهاى ز مرگت ترسان * هستى تو هميشه از حياتت پرسان
مرگ تو به غير ترك تدبيرت نيست * جهدى كن و خويش را به جايى برسان
فصل : در ذكر مرگ اختيارى و ترجيح او بر اضطرارى
چون مرگ ترك تدبير بدن بود پس به اختيار نيز جايز باشد ، چنان كه به اضطرار واجب است و چون ترك فعلى است كه به اختيارى اقرب است ، دلالت بر جواز مرگ اختيارى بيشتر باشد . و از اين است كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - امر به موت اختيارى فرموده و هدايت مردم به آن نموده و گفته كه « موتوا قبل أن تموتوا » « 4 » .
پيشتر زانكه شوى مرده ، بمير * تا شوى در همه آفاق امير
و چون قادر بر موت اختيار ، فايز است به نعيم مقيم جنّت و خلاص است از عذاب اليم آخرت ، و صاحب موت اضطرارى گاهى چنين نيست ، بلكه اوّل به عذاب اليم مىرسد به واسطهء الفت او به دنيا و مفارقت او از آنجا و بعد از عذاب اليم ، به نعيم مقيم مىرسد ، پس مرگ اختيارى ، بهتر باشد .
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخه افزوده شده است .
( 2 ) . مؤمنون / 100 .
( 3 ) . س : بس .
( 4 ) . احاديث مثنوى ، ص 116 .