مردم بيشتر از طاعون ، ورم مغابن « 1 » مىدانند . و بر هر دو مذهب ، سبب حدوث طاعون امتلاى بدن به واسطهء وجود مادهء متعفنه سميّه و وجود آن مادّه و حصول آن از كثرت طعام و امتلاى معده بود و از اين جهت مردمى كه در ايّام و با از امتلا و بسيار خوردن اجتناب مىكنند ، به طاعون كمتر مىميرند .
رباعى
اى آنكه تو را ميل به علم و حِكَم است * زيرا كه چو علم خير در دَهر كم است
مىدان كه و با بُوَد سبب طاعون را * ليكن اثر و با بلاى شكم است
فصل : در معنى موت و حيات و بيان آنكه نفس ، زنده و جاويد نيست
چون معلوم شد كه سبب طاعون ، دفع طبيعت است اخلاط سميّهء متعفنه را كه مادهء ورم طاعونى شده ، همچنين بايد كه بدانى كه طبيعت اگر قوّت داشته باشد ، مادّهء ورم طاعونى را تحليل دهد به انفجار ورم به طريق قيح و چرك يا به طريق تحليل به قى ، شخص را از شرّ آن خلاص كرده و بدن باز به حال صحت عود كند . و اگر طبيعت قوّت نداشته باشد و سميّت و عفونت خلط بر او غالب گردد و طبيعت عاجز شود و از مقاتله و مقابله جهت دفع ورم بازگردد و بالجمله ترك تصرّف در بدن و ترك تدبير او كند و اين موت و هلاك شخص باشد . پس موت ، ترك نفس مدبّره بود تدبير بدن را نه موت نفس .
چه نفس زنده بود كه هرگز نميرد زيرا كه نفس از روح الهى است كما قال :
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
« 2 » . و روح الهى زنده به عشق است و زندهء عشق ، مردن ندارد .
هامش
( 1 ) . مغابن : جمع مغبن ، بغلها ، بيخ ران ( فرهنگ معين ، ج 4 ، ص 4252 ) . زير بغل ، هر قسمت تاخورده از بدن مانند كشالهء ران و پشت گوش مانند آن ( فرهنگ لاروس ، ج 2 ، ص 1937 ) . حكيم محمّد اكبر ارزانى در ميزان الطب مىنويسد : « اورام مغابن ، ورم غير سمّى است كه در بغل يا پس گوش يا بن ران پديد مىآيد . و وى اگر به سب قرحه يا جرح عضوى بود ، چنانچه در بن ران از قرحهء پاى پديد مىآيد و مانند آن دوار طلاء كردن كافى است و محتاج تنقيه نيست . به خلاف ديگر ارام . . . به نضج و تفحير كوشند » ( ص 207 ) .
( 2 ) . حجر / 29 و ص / 72 .