مىسازد و تعفن هوا مثل تعفن آب است . چنان كه آب اگر چند روزى در موضعى بسيار مكث و درنگ كند ، به رنگ و قوام و بو و طعم متغير گردد ، چنان كه قوامش غليظ گردد و بو و طعمش گنده . و آب متعفن جهت آشاميدن كه فايدهء اصلى اوست نمىشايد ، بلكه انواع ضرر از وجود او مىآيد ، همچنين هوا كه مخلوط شد به بخار و دخان و غبار بسيار ، غليظ مىشود و متعفن مىگردد چنان كه جهت ترويح روح كه فايدهء اصلى اوست نمىشايد و انواع ضرر از وجود او مىآيد ، چه از تعفن او ، روح حيوانى حيوانات ، متعفن مىشود و تعفن روح ، سبب موت حيوانات بود .
شعر
آب اگر چند روز در يك جا * مىكند مكث ، مىشود گَنده
همچنين گر بخار و گَرد و دخان * مىشود در هوا پراكنده
اين هواى لطيف زيبا هم * مىشود همچو آبِ بد ، گَنده
فصل : در ذكر و با و سبب سرايت امراض وبايى
پوشيده نيست كه هواى متعفن به ضرورت بىاختيار مردمان از راه بينى و دهان و غير آن به درون بدن ايشان مىرود و چون خود متعفن است ، جوهر روح حيوانى را نيز متعفن مىسازد ، زيرا كه تعفن هوا ، آتشى بود سرايتكننده چه تعفن هوا از شهرى به شهرى ديگر سرايت مىكند و سرايت آتش از شهرى به شهرى ديگر نمىباشد . و سرايت تعفن هوا در روح حيوانى و در هوايى ديگر نيز بىاستعداد نمىباشد . و از اين است كه آتش در چوب خشك زودتر سرايت مىكند تا در چوب تر . و چون تأثير تعفن هوا در روح ، موقوف بر استعداد روح است قبول تعفن را ، بعضى مردم در ايام و با و تعفن هوا از اثر و ضرر و با سالم مىمانند و هم از اين است كه و با در بعضى ايام ، عام نمىشود ، بلكه مخصوص به موضعى مىباشد كه هواى او تر باشد و در گرمى و سردى معتدل .