و از سخن معلوم شد كه فصول پيش اطبّا به اعتبار تغيير هواست از گرمى به سردى و اعتدال ، نه به اعتبار منزل آفتاب در بروج مذكوره .
و بهترين فصول اربعه ، فصل بهار است كه طبيعت آن گرم و تر است و به هر دو كيفيّت ، مناسب حيات و صحت است ، چه فاعل حيات حرارت بود و مادّهء آن رطوبت . و حرارت حيات مثل شعلهء چراغ است و مادّهء رطوبت به منزلهء روغن چراغ . و مقتضاى ذات فصل بهار صحت بود ، چنان كه كه مقتضاى ذات باران ، رحمت است و چنان كه خرابى بعضى خانههاى ضعيف مقتضاى ذات باران نيست ، چه ذات باران اقتضاى معمورى مىكند نه خرابى ، بلكه خرابى آن خانهها از ضعف بنا و سستى آنهاست .
همچنين امراضى كه در اين فصل بهار پيدا مىشود ، نه از مقتضاى ذات فصل بهار است ، بلكه به واسطهء آن است مادهاى چند كه در زمستان به واسطهء سردى منجمد گشته در گرمى اين فصل گداخته مىشود . و چون گداخته شد و به عضوى ضعيف ريخت در آن عضو ضعيف ، ورمى پيدا مىشود يا مرضى ديگر مثل جرب و خنّاق و دمل و غيره . پس امراض اين فصل بالعرض باشد ، نه از ذات اين فصل ، چه ذات او موجب صحت بود ، نه مرض .
رباعى در فصل بهار
اى آنكه شنيدهاى تو وصف جنّت * بسيار كشيدهاى برايش منّت
بسيار مكش براى جنّت منّت * گر فصل بهار ديدهاى يك كرّت
فصل : در تغييرات غير طبيعى هوا مثل و با
بدان كه تغييرات « 1 » غير طبيعيهء هوا كه غير تغييرات فصلى بود يا مضادّ طبيعت بود يا غير مضادّ : اوّل مثل و با ، و ثانى مثل گرمى مفرط يا سردى مفرط هوا ، نه در موسم خود .
و معنى و با ، فساد جوهر هواست به واسطهء تعفن و تغيير « 2 » . و هواى متعفن ، جوهر روح را اصلاح نمىتواند كرد ، بلكه افساد او مىكند به آنكه جوهر روح را نيز متعفن
هامش
( 1 ) . س : تغيرات .
( 2 ) . س : تغير .