مقدّمه در تعريف هوا و احكام هوا
و در او فصلى چند است .
فصل اوّل : در تعريف هوا و بيان احتياج به او
بدان كه هوا به قول حكما و اطبّا ، جوهرى است لطيف خفيف كه يك جزوى است از چهار جزء « 1 » سه مواليد ، يعنى حيوان و نبات و معدنيات ، چه تركيب مواليد ثلاثه از اين اركان اربعه بود ، يعنى آتش و هوا و آب و خاك . و اينها را عناصر اربعه نيز گويند . و اسطقس به معنى اصل ، نام ايشان بود به زبان يونان .
و همچنانكه تركيب مواليد ثلاثه هواست ، بقاى آنها نيز به هواست . چه اگر هوا نمىبودى ، هيچ حيوان را حيات باقى نماند ، چه هر حيوان در هر نفس ، محتاج به هوا است و به قول بعضى هوا ، غذاى روح حيوانات بود . و چنان كه حيوان در بقا به هوا محتاج است نبات و معدنيات ، نيز در بقا به او احتياج دارند . و از اين است كه ازهار و انوار « 2 » در فصل بهار بسيار مىباشند و جميع اشجار و نجوم « 3 » در اين فصل در نشو و نما مىباشند و بعضى معادن نيز چون در بعضى از هواها فساد مىيابد و در بعضى ديگر به صلاح مىآيد ، معلوم مىشود كه آنها نيز در بقا به هوا محتاجند .
و تحقيق سخن آن است كه هوا در عالم به منزلهء روح است در بدن و چنان كه بدن بىروح ، خراب مىگردد و اعضاى او فاسد مىشود ، همچنين عناصر ، بىهوا بقا نمىدارد و مركّبات او بىهوا فاسد مىشوند . چه عالم نيز يك شخص بود مثل اشخاص انسانى ، و لهذا عالم را انسان كبير مىگويند و چنان كه هوا جهت بقاى هر شخص انسانى ضرورى است ، همچنين جهت بقاى شخص عالم نيز ضرورى است . ليكن چون احتياج آدمى به هوا در بقا ، به غايت ظاهر است ، آن را يكى از اسباب ستهء ضروريهء آدم گفتهاند .
هامش
( 1 ) . س : جر .
( 2 ) . ازهار و انوار : گلها و شكوفهها .
( 3 ) . اشجار و نجوم : درختان و گياهان .