و با حضور همه طور اسباب و وسايل از زلّت و لغزش مطمئن باشيم ، ميسّر و مقدور نيست ، بلكه بر خلاف مصلحت نظام گيتى است ؛ زيرا آن نحو تربيت باز از دنيا ازدواج و رونق خواهد انداخت و يكسره بشر به ملك و دنيا به آخرت مبدّل خواهد گشت و اين اندازه از تربيت ناقص كه نفوس را لااقل به نفس لوّامه برساند ، اگرچه ميسّر و مقدور و تا يك درجه دخيل در حفظ عفّت مىباشد ، و لكن از آنجا كه اين تربيت به تنهايى براى تأمين منظور حفظ عفّت كافى نيست - زيرا در ميان همان اشخاص تربيت شده ، چه بسا افراد در بسيار اوفات در اثر كثرت آميزش و اختلاط و غلبهء نفس امّاره اختيار از دست آنها رفته و در ورطهء نابكارى و بىعفّتى افتادهاند - لذا بايد بر حسب مصلحت و به مقتضاى حكمت ، اين تربيت ناقص را به وسيله تقليل در آميزش و ايجاب ستر و حجاب كمك و تأييد نمود تا به وسيله اين دو عامل به هم توأم [ و ] منظور اصلى عفّت تأمين گردد . طرفداران حجاب مطلق به اينجا كه مىرسند اين جمله را از خود اضافه مىنمايند « كه بعد از ثبوت آنكه جالبترين مواضع بدن زن ، قيافهء جذّاب دلفريب صورت او است » هر عاقل تصديق خواهد نمود كه بزرگترين كمك به تربيت دينى و اخلاقى براى تأمين منظور عفّت ، همانا ستر و حجاب صورت و منع از آميزش و خلطت خواهد بود ؛ چنانكه حضرت صديقهء طاهره در حديث معروف فرموده : خير النساء ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال . « 1 »
و على به فرزندش حسن ( ع ) فرمود : ايّاك و مشاورة النساء ، فانّ رأيهنّ الى الأفن و عزمهنّ الى الوهن ، و اكفف عليهنّ من أبصارهنّ بحجابك ايّاهن ، فانّ شدّة الحجاب خير لك و لهنّ من الارتياب و ليس خروجهنّ بأشدّ من دخول من لا تثق به عليهنّ ، فإن استطعت أن لا يعرفن غيرك من الرّجال فافعل ؛ « 2 » ترجمه :
حذر و دورى بجوى از مشاوره با زنان ؛ زيرا رأى و نظر آنها مىكشاند انسان را به زبونى و زشتى ، و عزم و نيّت آنان منتهى خواهد شد به ضعف و سستى ؛ بپوشان بر چشمان ايشان پرده و حجاب خود را كه پردهدارى و حجاب بهتر است براى تو و هم ايشان از وقوع در تهمت و موارد شك و ريبه ؛ و نيست خروج آنها در مناظر اجانب بدتر از دخول اجانب در منازل آنها ، بلكه هر دو عمل در ايثار فتنه و فساد
هامش
( 1 ) . متن حديث چنين است : قال النبى صلى الله عليه و إله لها : أىّ شىء خير للمرأة ؟ قالت : أن لا ترى رجلا و لا يراها رجل . فضمّها اليه و قال : ذرية بعضها من بعض . مناقب ابن شهرآشوب ، 3 ، ص 341 ؛ دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 215 ؛ بحار الانوار ، ج 43 ، ص 84 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 182 ، 289
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 337