تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
تبليغات و روزنامجات در اطراف نسائيات و به وسيلهء عمليّات و اقدامات ديگر ، براى برداشتن حجاب و پاره كردن پردهء حيا و عفّت ناموس مسلمين مىكوشند ، از طرف مسلمان‌ها هم تا به حال به سكوت گذشته و استدلال محكم روشنى ، هم براى اثبات و جواب آن ، از طرف كسى ديده نشده . ما اين موضوع را مورد بحث قرار داده ، يك دليل عقلى براى عموم مليّون و ارباب ديانات از يهود و نصارى و ديگران و يك دليل نقلى براى عموم مسلمانان ذكر مىكنيم . الف : به تصديق تمام معتقدين به لزوم ديانت و ارباب شرايع « لطف » يعنى آنچه بنده را به سوى اطاعت نزديك و از معصيت دور كند ، بر خدا واجب است . و از جمله مصاديق واضحهء لطف ، موضوع حجاب است و مانع از ديدن صورت‌هاى زيباى شكفتهء لطيف و آن چهره‌هاى شوخ پرآب و تاب دلفريب ظريف و هيجان شهوت و برانگيختن فتنه و وقوع در مفاسد زنا و حدوث امراض مسريه و بالاخره اختلال اوضاع زندگانى و قطع نسل و نظام اجتماعى است ، نوعا و عموما ؛ نه اين‌كه مىگوييم ديدن علّت تامّهء زنا است ، يا نديده ، زنا ممكن نيست ، بلكه تير نظر بزرگ‌ترين وسيلهء حصول شوق و عزم و اراده و تحريك عضلات و صيد صيّاد است كه بدون ديدن ، نه صياد به نشاط و نه تير به نشان آيد . و پس از ديدن ، عنان اختيار از دست دل بيرون رفته ، منجر به فساد خواهد شد . و اين مطلب امرى است فطرى كه به اقتضاى طبيعت است . آن شاعر نيكو مشاعر گفت : هرآنچه ديده بيند ، دل كند ياد . « 1 » قال ( ص ) النّظر الى محاسن النساء سهم من سهام ابليس [ فمن تركه أذاقه اللّه طعم عبادة تسرّه ] . « 2 » نگاه كردن به اعضاء محل آرايش زن ، تير زهرآلودى است از تيرهاى شيطان . و نعم ما قيل :
اين همه آفت كه به تن مىرسد * از نظر تو به شكن مىرسد ديده فروپوش چُه دُرّ در صدف * تا نشوى تير بلا را هدف
و از اين جهت است كه نظر كردن زن‌ها به مردها نيز كه مبادا وسيله برپا شدن فتنهء نصر بن حجّاجى شود ، ممنوع و حرام شده :
« وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ »
. « 3 » و بگو به زن‌هاى مؤمنه بپوشانند چشم‌هاى خود را و به نامحرم‌ها نگاه نكنند . پس مواجهه و روبرو نشستن زن با مرد ، ولو اين‌كه فقط زن مرد را ببيند ، چه در مجالس
هامش
( 1 ) . شعر موردنظر از باباطاهر چنين است :ز دست ديده و دل هر دو فرياد * هر آنچه ديده بيند ، دل كند ياد( 2 ) . مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 270 ( 3 ) . نور ، 30