تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
جواب مىگوييم : مقصود از خوف ، خوف قتل و اسارت و مثل اينها نيست ، بلكه خوف وقوع زناست و آن هم ممكن نيست با قهر و جبر غالبا ، بلكه محل خوف گول خوردن زنان است از مردان و حصول زنا به رضايت از خودشان ؛ و قانون بسيارى از اهل اروپا تجويز اين عمل را مىكند با رضايت زن . پس اين عمل نزد اينها محذور نيست بلكه محذور نزد ماست كه قائل به حرمت زنا هستيم مطلقا ، گذشته از اين‌كه مقنن قوانين آن‌ها مانند مقنن اسلام نيست يعنى ( خداى متعال ) علم به غيب ناممكن نباشد پنهان داشتن چيزى از او ؛ پس واقع شود آنچه بشود و احدى بر آن مطلع نگردد بر فرض منع . يكى از اهل اروپا براى من گفت : دو طفل براى من متولّد شد ؛ به يكى از دوستان من كه در خانهء ما مراوده داشت ، شبيه بودند و من مىدانستم كه آن دو طفل از من نيست بلكه از صديق من است و هرچه به زوجه مىگفتم اين مطلب را انكار مىكرد و قدرت بر اثبات نداشتم . به هر تقدير ، ظاهر شد به آنچه بيان كرديم فرق ما بين زن و دينار و درهم ؛ براى اين‌كه دينار و درهم را مىتوان در صندوق گذاشت و درش را بست ، بر خلاف زنان كه در آنان ممكن نيست . پس نظر مردان به زنان موجب هيجان و آن موجب مكالمه و مكالمه موجب مجالست و مجالست موجب محبّت و محبّت موجب رضايت خواهد بود ، براى وجود مقتضى در آن‌ها كه شهوت باشد و نبودن مانع كه رادع دينى و دنيوى باشد . پس موجب مىشود آنچه را كه بايد بشود و اين عمل در صبى و امرد جريان ندارد ؛ به سبب ندرت اقتضاى لواط در رجال و فقدان شهوت مقتضى رضايت در ملوط . به علاوهء شدّت قبح اين عمل در انظار و ذلّت مفعوليت كه قابل تحمّل نيست در رجال . پس اين - يعنى بناى عقلاء بر ستر اشيايى كه مورد طمع مردم هستند - دليل ديگر است بر وجوب حجاب . پس تدبّر نما و در هر صورت كلام ما در جواب از اعتراض اول در اينجا اتمام يافت . و اما جواب از اعتراض دوم كه « عدم حجاب سبب است براى قلّت وقوع زنا ، به علت اين‌كه چشم و دلشان از نگاه به زنان سير مىشود ؛ پس ميل به ايشان نمىكنند » ، اين است كه التذاذ از روءيت شىء بر دو قسم است : اوّلا اين‌كه التذاذ مطلوب باشد بالاصاله ، مثل ديدن صنايع عجيبه و امور غيبيه و شعبده كه التذاذ از آن‌ها حاصل مىشود به نفس ديدن و التذاذ از اينها مقدمه براى چيز ديگر نيست ؛ و اين قسم هرچه مكرّر بشود ، رغبت به ديدن كم مىشود تا آن‌كه به كلى از بين مىرود و مثل ساير چيزها مىگردد ، به جهت بر طرف شدن تعجب و غرابت از آن شىء به سبب تكرار . مثل طياره جاهايى كه نبوده ، چه‌طور مردم از ابتداى آمدنش ازدحام مىكنند براى ديدنش ؛ وقتى مبتذل شد و هركس او را ديد ، اين تعجّب و غرابت از بين مىرود تا اين‌كه مثل ساير اشياء مىشود . به جهت اين‌كه مردم از
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 506 | الشيخ رسول جعفريان