خودش باشد ، يا در خانه نباشد ، يا با مردان اجنبى نشسته با آنها مشغول گفتگو و خنده ، به شوهر بىاعتنا باشد ، يا طعام و فراش و ساير امورش منظّم نباشد ، يا ببيند اسباب و اموالش در معرض تلف است ، يا اطمينان از زوجه نداشته باشد براى معاشرت با غيرش از مردان .
و هرگاه به چشم حقيقت و انصاف و تأمّل نظر نمايى ، مىيابى كه اين كمال مصيبت است براى انسان ؛ خصوصا وقتى كه منضمّ به صدمات خارجيه هم بشود ؛ پس بسا هست كه منجر به هلاكت گردد و به تمام اينها سيّد و نبىّ ما محمد صلى الله عليه و آله اشاره فرموده در كلامش : ما استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد الإسلام أفضل من زوجة مسلمة تسرّه اذا نظر اليها و تطيعه اذا أمرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسه و ماله ؛ « 1 » يعنى اول فايده از فوايد براى انسان اسلام است كه مانع است از دخول در آتش . بعد از اسلام بهتر از زوجهء مؤمنه نيست كه مرد مسرور بشود وقتى نظر به او نمايد ؛ يعنى در زن چيزى كه مرد را مسرور كند باشد .
ديگر تعيين نفرمود كه مسروركننده چه باشد ؛ براى اينكه مردم مختلفند در اين باب ؛ بعضى را جمال مسرور مىكند ؛ بعضى را كمال و بعضى را مال و بعضى را عفّت و بعضى را غير اينها . حضرت نبوى صلى الله عليه و آله كلمهاى كه جامع تمام اين مراتب است را فرموده كه هيچيك از مراتب مذكوره خارج از آن نيست ، بلكه محبّت عيال و اولاد محرّك انسان است به تحصيل معاش براى خودش و عيالش ؛ به طورى كه احساس زحمت نمىكند ؛ خصوصا در صورتى كه طريق معاش آنها منحصر به همين شخص باشد ؛ به خلاف خادم كه بار سنگينى است بر انسان كه احساس ثقل مىكند و اين نيز وجهى ديگر است براى رجحان نداشتن تجارت نسوان .
تنبيه دوم : صنايعى را كه اروپايىها اختراع كردند ، غالبا داراى يك فايده هستند و گاهى داراى دو فايده يا زياده تا چهار يا پنج هم شنيده شده است . مثلا چرخهاى ساعت فايدهشان اين است كه اقرب از آنها به فنر حركت مىدهد ، ابعد از آنها متّصل به فنر را ؛ چه فايدهاى سواى اين ندارند مگر دوچرخ يكى متصل به عقربك بزرگ كه يك دورهء از آن مطابق است با يك ساعت تمام و دوم چرخ متصل به عقربك كوچك كه يك دورهء آن مطابق است با دقيقهء كامله و همچنين است ساير مخترعات آنها . پس برادر من بنگر كه پيغمبر صلى الله عليه و آله حجاب [ را ] در مسلمانان مقرّر فرمود و زنان را منع نمود كه متصدّى مكاسب و تجارت شوند و نفقهء آنها را بر مردان قرار داد . من براى حجاب در اين كتاب سى و دو مصلحت بيان كردم و گمان نمىكنم كه تمام باشد . بينك و بين الله آيا كه اين دلالت ندارد بر حقيقت نبىّ ما و حقّانيت دين اسلام ؛ خصوصا در زمانى كه علم در آن زمان رواج
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 327 ( براساس منبع تصحيح شد ) .