پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : « طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة ؛ « 1 » و حجاب مانع از تحصيل علم زنان مسلمات است ، ما را او را مخاطب ساخته مىگوييم : تو را به وجدان نبود خودت ، انصاف بده ، بىربطى و ياوهسرايى سخن تو تا چهقدر است . اگر تو قدرى فكر كنى و قوّهء منفعله داشته باشى ، يقينا منفعل مىشوى . اوّلا آنكه همان پيغمبر ( ص ) كه فرموده « طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة » ، همان پيغمبر هم از قول خدا گفته حجاب زن واجب است . و ثانيا آنكه تحصيل علم چهطور با حجاب جمع نمىشود ؟
چهقدر زنان نابغه در اسلام بودند كه در تحصيل علم و فضل و كمال و دانش و صنعت عصر خود نابغهء دهر بودند ، با آنكه در پس حجاب و سرادق عفّت و عصمت محفوظ و مستور بودند . بلى شما اشتباه در موضوع كردهايد . تحصيل علم و صنعت با حجاب جمع مىشود ؛ ولى تحصيل پول و اسكناس و ثروت از راه ملعنت و نيل به مراد شهوت و جلوه دادن خود را براى مردان شهوت باز از براى زنان فرنگى مشرب و دورنگى مذهب با حجاب جمع نمىشود . تصديق از اهلش بطلب ؛ البته تصديق خواهند كرد .
زنان ايرانى اگر به مثل زنان اروپ پى برده ، مثل مردان كاركنان كارخانجات و ماشين آلات و صنايع بشوند ، در [ هر ] سالى مبالغ گزافى از ثروت و پول مملكت را بايد صرف اسباب توالت بنمايند ؛ چه آنكه زحمت فوق العاده و كثافات كارخانجات رنگ رخساره را زرد و پژمرده مىكند ؛ براى تحصيل آب و رنگ صورت مجبور به امور مصنوعى مثل اسباب تزيين و توالت مىگردد ؛ آن وقت قسمت عمدهء منافعى كه از كسب تحصيل كرده بايد در اين راه صرف كند ؛ ولى هرگاه به حال طبيعى در پس پرده محفوظ ماند ، زمانى چند ديرتر حسن طبيعى او به زشتى مبدّل مىگردد و قسمت عمدهء ماليه و ثروت مملكت به مصرف اسباب تزيين و بيهوده صرف نمىشود ؛ بلكه شايد محتاج نگردد .
خاتمهء كلام
بر ارباب دانش مخفى نماند كه از جمله فرمايشات و اعتراضات عالمهء به غير معلّمه ، ناموس اللّه اكبر و عصمة صغرى زينب كبرى عليها السلام كه به شجاعت ادبيّه و عصمت الهيّه ، اعمال جابرانه و اخلاق شنيعهء يزيد را در حضور اعيان و اشراف دولت و سفراى دول خارجه با كمال قدرت رد مىنمايد ، و در نهايت قوّهء قلب كه فكر بشر در آن راهبردار نيست ، و عقول بشريّت از ادراك اين مقام عاجز و مردان بلند همّت روزگار و شجاعان و مبارزان ميدان علم و فضل و كمال ، چون ذرّهء بىمقدار در مقابل اشراق نور كمالات و شجاعت و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 1 ، ص 177 ؛ ج 67 ، ص 68 ، 139 ؛ مستدرك ، ج 17 ، ص 249