تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
خارق عادات آن آفتاب برج ولايت و شمس سماء نبوّت از تجلّى ظهور عقب افتاده و از انظار صاحب‌نظران مستور مانده ؛ يزيد را مخاطب به خطاب : أمن العدل يابن الطّلقاء ، ساخته معترضانه مىفرمايد : اى اميرزادهء نانجيب ! و اى كسانى كه مادران و پدرانش را مسلمان‌ها مىخواستند به غلامى و كنيزى بفروشند ، جدّ من آن‌ها را گرفت و رها و آزاد ساخت ، آيا از عدالت است تخديرك حرائرك كه زنان خود را محتجب و در پس پرده از نامحرمان مستور بدارى و پردگيان عصمت را در ميان آفتاب نگاهدارى ، و أبديت وجوههنّ ، « 1 » و صورت‌هاى ايشان را براى نامحرمان آشكار ساخته‌اى . علاقه‌مندان به عالم اسلام نظر كنند كه اين مخدّرهء ستم‌ديده ، ابداء صورت را در اعداد مصايب بزرگ مىشمارد و بر يزيد تنقيد و اعتراض مىفرمايد كه كجا عدالت تجويز اين رذالت را مىنمايد . و اگر كشف و ابداى صورت در صدر اسلام معلوم مىبود و قبح شمرده نمىشد ، كجا اين مخدّره او را از مصايب و موضوع اعتراض به يزيد قرار مىداد ؛ بلكه در اين جهت حق اعتراض نداشت كه بفرمايد : و أبديت وجوههن ؛ پس بسيار واضح است كه دولت ظالمهء جابرهء امويه بر خلاف معمول و قانون اسلام رفتار كرده‌اند كه نائبة الزهراء عليها السلام عقيلة بنى هاشم و خاندان نبوّت و رسالت در مجلس رسمى كه بار عام داده شده ، علنا اين‌گونه اعتراضات را مىفرمايد و اهالى مجلس و اركان دولت را منقلب مىسازد . و عجب از عدم ادراك و فهم بعض صاحبان مقالات است كه راجع بر ردع حجاب ، خطابه فرمودن حضرت زينب عليها السلام را دليل آورده كه مثل آن بزرگوار در مجمع عمومى خطابه فرموده ؛ ولى معانى خطبه را درك نكرده ؛ و در مضمون او غوررسى ننموده كه همان فرمايشات در آن خطبه ، دليل است كه خطابهء آن حضرت در آن مجلس از جميع مصايب آن مخدّره اعظم و ناگوارتر بوده ، و ورود در آن مجمع عمومى ، سخت‌تر از مصايب قبل از قتل و نهب و اسيرى بوده با آن‌كه اين امر از روى غيراختيار بوده و اجبارا او را در مجلس عمومى وارد ساختند ؛ و علاوه ، همان كس كه خطابهء آن حضرت را روايت كرده ، دربارهء همان مخدّرهء جليله در وقت ورود او در كوفه و بيان آن خطابهء عجيبهء غريبهء محيرة العقول گفته : « ما رأينا خفرة أنطق منها كأنّها تنطق و تفرغ من لسان أمير المؤمنين عليه السلام » . « 2 » هيچ محتجبهء با حيايى را نديديم كه زبان‌آورتر از آن بزرگوار باشد كه گويا از زبان امير المؤمنين عليه السلام صحبت مىفرمود . مقصود آن است كه راوى خطبه ، آن حضرت را وصف به خفارت مىكند كه به معناى شدّت حيا و حجب و مستورگى بودن است . الحمد للّه
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 45 ، ص 133 ( 2 ) . بلاغات النساء ، ص 37 ، 39 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، صص 108 ، 162 ، 164