تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
عَلِيمٌ »
؛ « 1 » يعنى زنانى كه آتش شهوتشان خاموش و از كار افتاده‌اند ، پس گناهى بر آن‌ها نيست كه وضع ثياب نمايند . اى بيچاره ! اين زن چه ربطى به مقصد و مدّعاى تو دارد ، و به چه كار تو مىخورد ، و چه مساسى دارد به آن مرجّحاتى كه در آن قلم‌فرسايى مىفرماييد ؟ از اينجاست كه فتواى منقوله از رسالهء عمليّه ، دواى درد شما نيست و شاهد بر مقصد و مدعاى شما نخواهد شد . هرگاه مثل معروف كردوى همدان را شنيده باشيد ، ما نيز به همان ملاك دعوى را صلح مىكنيم به استفتاى از مراجع تقليد - دامت ظلالهم العاليه - بعينه معقد اجماعى را كه حجابيين ادعا نموده‌اند ؛ يعنى به اين مضمون سؤال شود كه آيا كشف حجاب نظير زن‌هاى اروپا جائز است يا نه ؛ پس از آن معلوم مىشود كه مورد آيهء مباركه و فتواى رسالهء عمليه معقد اجماع مدعى به است . و هرگاه از تقليد علماى اسلام مضايقه داريد ، پس تقليد علما و فلاسفه اروپا را ملتزم بشويد . چون در اين مختصر مقاله ، نقل عبارات آن‌ها لازم نيست ، هركه بخواهد رجوع كند به كتاب مستطاب حجة البالغه « 2 » حضرت سيّد العلماء الأعلام حجّة الاسلام آقاى آقا سيد ناصر الدين كه در جواب نبيل‌زاده بهايى مرقوم فرموده‌اند ، و در مشهد مقدّس به طبع رسيده ، و اگر از اين هم مضايقه داريد ، پس روح مطلب همان حدس صائب است كه فلسفهء تمام اين هياهوها و جامه دريدن‌ها راجع است به تقليد يك زن معلوم الحال كه در صحراى بدشت به منبر رفت و گفت آنچه گفت ؛ و به اسم روح و ريحان منشأ فساد اخلاق و دسته‌بندى و اتلاف نفوس كثيره شد و با مردان اجنبى در حمّام خلوت كرد . « 3 » هركه طالب تفصيلش باشد ، رجوع كند به تاريخ مورخين ايران و مصر و غيرهما خصوصا به كواكب الدرّيه « 4 » يگانه مفخر ارباب فضل و كمال و دانش و بينش و انصاف و قرّة العين اسلام و مسلمين آقاى آميرزا عبد الحسين خان آيتى - دام تأييده - مؤلّف مجلدات كشف الحيل ، مرشد و منبّه جماعت كثيره از اعاظم مبلّغين مسلك بهائيّت كه پيوسته در بيت السعاده‌اش انجمن اين طبقه از فضلا منعقد است و اين كتاب را در اوان تبليغشان در ترويج مسلك بهائيّت نوشته بودند و در مصر به طبع رسيده .
« فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ »
. « 5 » و السّلام على من اتّبع الهدى * . * . *
هامش
( 1 ) . نور ، 60 ( 2 ) . حجة البالغة فى تنبيه القلوب الزائغه ، سيد ناصر الدين بن محمد هاشم نجف‌آبادى اصفهانى متخلص به حجت ( م 1360 ق ) ، مشهد ، مطبعهء خراسان ، 1348 ق ، 482 ص . ( 3 ) . دربارهء بدشت و حكايت قرة العين و مذاكرات شبانهء ميرزا حسينعلى بهاء الله و محمد على بارفروش و قرة العين بنگريد : بهائيان ، محمد باقر نجفى ، صص 543 - 549 ( 4 ) . دربارهء اين كتاب و مؤلف آن بنگريد : بهائيان ، محمد باقر نجفى ، ص 400 - 403 ( 5 ) . طه ، 47