سَفَرِنا هذا نَصَباً »
« 1 » الى آخر الايات ، تا آنكه رائحهء نخوت و غرور را از كلّههاى ارباب كلّهها به درجهاى استشمام بنماييد كه منشأ تمام فسادها را به دست آورده باشيد . پس معلوم شد كه تمام اين قلمرانىها و اظهار حياتها و رجحانتراشىها راجع به يكى از دو قسمت اوّلى هست و الّا آيات و اخبار مشحون است بر حرمت كشف و وجوب حجاب كه در آيات به اشارهء لطيفه قناعت مىشود ؛ چه كه مبناى اين وجيزه بر استقصاى ادلّه نيست ، بلكه بنابر محاكمه بين طرفين و اختيار طرف راحج است .
منها قوله تعالى :
« وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ »
در سورهء احزاب هر كه بخواهد رجوع به تفسير بنمايد . مگر آنكه كسى بگويد كه اين آيه با آيات ديگر سورهء احزاب كه دلالت بر وجوب حجاب دارد ، در شأن زوجات النبى صلى الله عليه و آله نازل شده كه امّهات مؤمنين هستند . پس حجاب بر مادران واجب است ، ولى بر اجنبيّه واجب نيست و چنين كسى مدّعى فهم و شعور هم باشد .
منها قوله تعالى فى سورة النور :
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ »
الى آخر الايات . هركه بخواهد رجوع به تفسير بنمايد . حضرات يك كلمهء
إِلَّا ما ظَهَرَ
را در اين آيهء مباركه ديدهاند كه نه مرادش را فهميدهاند و نه مظهرش را شناختهاند كه بر خلاف تمام مفسّرين ، اطلاق صورى ظاهريش را مىخواهند سرايت بدهند به تمام اعضا و جوارح از غبغب و گردن و سينه و پستان و بازو ؛ و تقييد بنمايند تمام اطلاقات و عمومات كتاب و سنّت را به اين كلمه ماء موصوله با تمام زينت و آرايش در مقابل تمام مردان عالم ، از پير و جوان ، از مسلمان و كافر ، از كتابى و غير كتابى ، از روى ريبه و غير ريبه ، در بازار و ادارات و . . . كه در قوّهء عمومات وضعيّه و جموع محلّاة با الف و لام و نكرات در سياق نفى نيست و تمام عالم را به اين كلمه ماء موصوله اخلاقا و شرفا و نسبا و احكاما فاسد بنمايند . و چون مد شده ؛ چون عصر كنونى چنين مقتضى شده ؛ چون اروپائيان . . . مقدمهء منحصرهء موصله ترقّى نمودهاند و تمام ممالك عالم كه عقبمانده از شومى حجاب شده ، الى غير ذلك من الخرافات .
پس معلوم شد كه هرگاه اين آيات مباركات دلالت بر وجوب حجاب نداشته باشد ، ديگر ما دليلى نداريم بر وجوب ستر عورت . فعلى هذا ، براى انسانيّت بايد مجلس ترحيم و فاتحه بگذاريم ، رأسا تمدّن را وداع بنماييم . با وجود همهء اينها باز بگوييم ما مسلمانيم ؛ ما در صدد تمدّن و تحصيل ترقّى هستيم . وضوى بىبى تميز [ كه با هيچ نشكند ] از اين مسلمانى رشك مىبرد .
خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد
هامش
( 1 ) . كهف ، 62