بيشتر از ساير قوانين است و آن قانون عبارت است از نكاح به شرايط مقرّره در هر دين و مذهبى ؛ پس رعايت انتظامات وقاع و قانون ازدواج به بداهت تمام اديان از اهمّ تكاليف زندگى است و هر چيز كه مخالف و مضرّ به عمل و اجراى اين قانون حتمى الاجراست ، قطعىّ الإجتناب خواهد بود ؛ و رفع حجاب موجب عدم محدود بودن امور وقاعيه و مخالف اجراى اين قانون است .
4 . حجاب رافع زناى خيالى است
مسلّم است كه راه مشتهيات نفسانى از براى هر ذى حسّى باز و انسان قهرا دوستدار جمال است ؛ هرچند صاحب نفس مطمئنه باشد . اگر چنانچه صاحب قواى شهوانيه ، زنى را با روىگشاده و بدنى چون سيم ساده و ابروى كشيده با موى پريشان و زلف دلآويز و چشم خونريز ديد ، طوق غبغب آن ياقوتى لب ، يقينا انسان را مفتون و مجنون خواهد ساخت يا اقلّا اگر مطبوع بود ، طرف ميل و اشتها واقع مىشود و مرحلهء اوّليه ارادهء ميل است كه پس از حصول آن به درجات عزم و جزم رسيده ، انسان را تحريك به عمل و انجام مقدّمات مراد و مقصود مىنمايد ؛ بالاخره يا موفق به نتيجه و وصال مىشود ؛ آنگاه آن محذور بزرگ كه زنا و مذموم تمام عقلا است ، لازم و به عمل آمده ؛ علاوه بر آنكه در راه تحصيل وصال ، بسا هست كه مفاسد ديگر را نيز مرتكب شده ، از قبيل خوردن شراب و اتلاف نفس محترم و مال خود و غير ، و تضييع وقت و دروغ و بهتان و فحش و غير اينها از قبايح ؛ يا اينكه موفّق به وصال نمىشود ؛ آن وقت شايد خيلى از قبايح مذكوره را مرتكب شده و به نتيجه نرسيده با اين حال زناى خيال و آرزوى جماع با زن اجنبيّه حتمى است ، از براى هر ذى حسّى ؛ و زناى به چشم را علاوه بر آنكه ديانات نهى نمودهاند ، نصوص اسلاميه به منع آن بىحدّ و حصر است كه فرموده : الا و انّما العينان تزنيان و زناهما النظر ؛ « 1 » يعنى آگاه باشيد كه چشمها هم به زنا مبتلا مىشوند و زناى چشم همان نظربازى است كه به ريبه مىنگرد و مقنّن اسلام هم به همين جهت حجاب مقرّر فرمود و غضّ بصر را مقدّم بر حفظ فرج داشت كه وجوب آن حتمى و مقدمهء واجب واجب است .
در خبر ديگر : « النظر بريد الزناء » ؛ « 2 » در خبر ديگر : « النظرة الى محاسن النساء سهم من سهام ابليس ؛ » « 3 » مولى عليه السلام مىفرمايد : « من أطلق ناظره أتعب خاطره » . « 4 » هركه رها كند
هامش
( 1 ) . عبارت موجود در روايت چنين است : فزنا العينين النّظر : وسائل الشيعة ، ج 19 ، ص 405
( 2 ) . در خبر آمده است : فالنظر سبب ايقاع الفعل من الزنا و غيره . بنگريد : وسائل ، ج 1 ، ص 300 ؛ بحار ، ج 77 ، ص 182
( 3 ) . مستدرك ، ج 14 ، ص 270
( 4 ) . جامع الاخبار ، ص 93 ؛ مستدرك ، ج 14 ، ص 268 ( در متن « من أطلق لاحظه . . » ) .