بشقّ الجيوب لموت الأب » : عيب ندارد يقه پاره كردن در مرگ پدر .
معنى ظاهر آيه آنكه البته بزنند زنان نقاب و پرده و روپوش خود را ، [ تا ] برسد بر بالاى يقهء پيراهن و طوق گردن . باور نكنى بخوان :
وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ
.
پرويز : سبحان اللّه ! اينقدر خداوند امر به حفظ ناموس فرموده و ما خبر نداريم و بازيچهء پنداريم .
خسرو : خداوند ببين چه فرموده و بخوان آيهء مباركه را براى ناموس و زنان مسلمين تا تكليف خود وقت راه رفتن بدانند :
« وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ »
؛ « 1 » خداوند به قول عوام به مرگ گرفته ، به تب راضى شوند » ؛ مىفرمايد : نزنند زنان پاى خود را به زمين تا معلوم بشود كه زينت مخفى دارند .
اينقدر اهميت داده كه از شنيدن جرنگ پرنگ زينت خانم اجنبى به خيال متلذّذ شود ، چگونه راضى شود نرگس چشم خانم ، ابروى كمان خانم ، سيب عذار خانم ، ترنج عقّب [ قبغب ] خانم ، پسته دهان خانم ، در طبق حسن گذارد به بازار آرد . دعوا دارى با او بكن . او است گوينده . حتى پيغمبر اكرم و معظّم عالم مىفرمايد : « ايّما امرأة استعطرت ثمّ خرجت فمرّت بقوم ليوجد ريحها ، فهى زانية » ؛ « 2 » هر زنى كه عطر بزند و بيرون رود و بگذرد به طايفه و قومى و بوى عطر او به مشام آنها برسد ، آن زن زانيه است .
عزيز من ! پيغمبر اكرم راضى نشود بوى عطر زن مسلمان را اجنبى استشمام كند ؛ چگونه راضى شود روباز در كوچه و بازار بگردد ؟ بمير اى مسلم غيور . اگر مذاهب ديگر كه كتب ما ديده و دارند و احكام ما دانند ، سؤال كنند آقاى پردهدر ! چه مذهب دارى ؟ چه گويد ؟ و اگر گويد : چرا با خداى خود و پيغمبر مخاصمه كنى ؟ آن هم براى . . . آن حيوان زبانبسته ، چه گويد ؟ و اگر كسى از نصارا از او پرسيد : پيغمبر شما فرموده : « مسجدهنّ بيتهن » مسجد زنها ، خانهء آنها است ، و دوست نداشته زنهاى مسلمين براى عبادت به مسجد و معبد بروند ، شما چرا ناموس خود را روگشاده به تئاتر و سينما و خيابان مىبريد ، چه فرمايى ؟
و اگر بگويد امام مذهب شما صادق آل محمد مىفرمايد : « زنا العين النظر » « 3 » و « النظرة سهم من سهام ابليس مسموم » ؛ « 4 » چرا شما ناموس خود را در معرض زنا و هدف تير بلا آريد ؟
قربان حلالزاده ! چه جواب دهى ؟
سر چشمه بتوان گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گرفتن به پيل
هامش
( 1 ) . نور ، 31
( 2 ) . مجموعة ورام ، ج 1 ، ص 28
( 3 ) . وسائل الشيعة ، ج 19 ، ص 405
( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 559