بكمّها ، لأنّ قناعها أخذ منها ؛ يعنى عليا مخدّره زينب داخل شد بر پسر زياد ، در حالتى كه مىپوشانيد صورت خود را به آستين خود ؛ به جهت آنكه مقنعهء او را برده بودند . « 1 » و نيز در خبر ابى مخنف دارد كه آن مخدّره به اهل كوفه فرمود : يا أهل الكوفة غضّوا أبصاركم عنا ؛ أما تستحيون من اللّه و رسوله أن تنظروا الى حرم رسول اللّه ؛ « 2 » وقتى كه اسراى آل پيغمبر را در مجلس يزيد پليد وارد كردند ، يزيد ديد دخترى وارد شد ، در حالتى كه روى خود را به دست خود مىپوشاند . گفت : اين زن كه روپوش ندارد كيست ؟ گفتند : اين سكينه دختر امام حسين عليه السلام است . گفت : تو سكينه هستى ؟ اشك از چشم مباركش جارى شد . يزيد گفت : چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : چگونه گريه نكند كسى كه نقاب و روبندى ندارد كه روى خود را از تو و اهل مجلس تو بپوشاند . « 3 »
از جمله فقرات خطبهء عقيلة القريش زينب كبرى كه در مقام معاينه با يزيد پليد انشاء فرموده آن است كه فرمود : أمن العدل يابن الطّلقاء ، تخديريك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا ! قد هتكت ستورهنّ و أبديت وجوههنّ . « 4 » آيا از عدل است اى پسر آزاد شدهها كه زنها و كنيزهاى خود را در عقب پردهها جا دادهاى ؛ ولى دختران پيغمبر را به عنوان اسيرى سوق دادهاى ، در حالتى كه پردهء آنها را دريدهاى و رخسارهء آنها را ظاهر ساختهاى . اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع لهم على ذلك .
اگرچه گمان مىرود پارهاى از فرزندان امروزى اين مطالب را طورى ديگر تلقّى كرده بگويند ، [ نشريهء ] الاسلام روضهخوانى كرده
« اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ »
، « 5 » خير ، غرض ما مقتل نوشتن نيست ؛ مقصد اصلى ما از اين مطالب آن است كه مدلّل بداريم كه كشف حجاب در صدر اسلام در عداد منكرات و منهيّات شمرده مىشد و آنچه بعضى مىگويند اين امرى است مستحدث ، خالى از حقيقت است .
[ استدلال به آيات حجاب ]
اينك ما و استدلال به آيات شريفهء قرآنيه . چون استقصاى تمام آيات حجابيه قرآنيه و كيفيّت دلالت آنها بر اصل مقصد موجب دور افتادن از ساير مقاصد است ، عجالتا به ذكر دو آيه
هامش
( 1 ) . زنهاى عرب قسمى از لباس دارند كه فعلا هم مرسوم آنها است ؛ آستين آن خيلى بزرگ است ؛ به طورى كه ممكن است سروصورت را به آن پوشانيد ؛ پس كسى تعجب نكند كه چگونه سروصورت را به آستين پوشانيد . ( يادداشت مؤلف ) .
( 2 ) . معالى السبطين ، ج 2 ، ص 98 ( از قول ام كلثوم ) .
( 3 ) . انوار النعمانيه ، ج 3 ، ص 254
( 4 ) . بحار ، ج 45 ، ص 133
( 5 ) . بقره ، 16