جزيره و احرام ، گلستان متحرّكى از پريرويان ناكام تشكيل شده است و براى مردها بهترين منظر دلفريبى مهيّا گشته ، لكن « انّ تحت الضلوع داء دويّا » از بىخانمانى آن بيچارگان از آن كه بايد بيشتر آنها در مهمانخانههاى عمومى مانند مردان چابك مسافر ، اوقات راحت خود را بگذرانند و با هزاران مرد اجنبى محشور باشند و براى تحصيل معاش به هر وسيلهء طاقتفرسايى سازگار شوند و بالاخره فريب مردان شهوتپرست را در همان مهمان خانهها يا مواقع ديگر خورده و آن مردى كه با هزاران رنگ غير ثابت خود را زيبا و با اخلاق نشان داده و آن دوشيزه را به قرينى خود براى تشكيل عائله دعوت نموده و به فريب خوردن و اجابت دعوتش در دام آن مرد حيلهگر شهوتران گرفتار شده ، پس از چند صباحى كه آن زن را داراى چند طفلى نموده باشد ، فرار كرده و آن زن بيچاره بهترين وسائل راحت خود را در اين پيشآمد ناگوار ، انتحار دانسته و به خودكشى اقدام مىكند ، بىخبرند .
و با امور اجتماعيهاى كه با امتحانات آزادانهء اروپا ، پرده از سود و زيانش برداشته ، آشنا نيستند و يا اين حمايت غلط فقط از روى شهوت و كامرانى شخصى است .
خوب است زنهايى كه در اروپا در اثر همين پيشآمدها خودكشى مىكنند از مصادر صحيحه نقل كنيم . در جلد يازدهم مجلة المجلات فرانسه مىنويسد كه ، در ايطاليا از سنهء 1889 تا 1892 يعنى در مدّت چهار سال ، پانصد و هشتاد و نه زن به انواع مختلفه در اثر زجر شوهرهاى [ خود ] فرار كرده يا فرار نكردههايى كه بدتر از فرار كردهاند ، خود را كشتند . و در همين مدت در فرانسه ، هشتصد و شصت و نه حادثهء خودكشى و انتحار در زنان واقع شد كه معلوم مىشود در هر سالى در آن مملكت تربيت شده ، دو هزار زن خود را تلف مىكنند .
اينها است آثار بىپردگى دوشيزگان . عجب است اشخاصى كه از بىپردگى زنها حمايت دارند ، مخصوصا تمام سلاسل ، مفاسد بىپردگى را به اين پردهء رقيق نسبت مىدهند ؛ حتى آنكه در بعضى منشورات عربى كه به نام آزادى و اختلاط زنها و مردها نگاشته مىنويسد كه ما اگر بخواهيم به شهوت شهوترانان خاتمه دهيم يا از اين عرق نقرسى قدرى بكاهيم ، يگانه علاجش بىپردگى زنان و اختلاط ايشان با مردان است . آيا مىشود اين سخن را با هيچ منطقى سنجيد ؟ با آنكه شيوع فحشا و طلاق را روزنامههاى امروز روسيه اعلام مىكنند . علاوه ، اين اختلاط و بىپردگى چنانچه در اروپاى قانونشناس در ممالكى كه تنظيماتش سرمشق امروز دنيا است ، اين مقدار تأثير سوء كند ، در مملكت بى قانون ما با شهوتهاى نامحدود ما ، با حسّ نيرنگريزى ما ، با شهوترانى پولدارهاى ما ، با مجامع و نمايش فرح و حزن ما ، چه خواهد كرد ؟
اروپايى كه نخوت جزء عنصر آنها است ، به اشاره و غمزههاى متداولهء در شوارع و
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٢١٩