نيست كه اين محدوديت را مطرح كرده ، بلكه اديان پيشين نيز براى زن چنين تكليفى را در نظر گرفتهاند . براى اثبات اين موضوع ، خوانندگان خود را به كتاب محمد صادق فخر الاسلام يعنى رسالهء وجوب نقاب كه در همين مجموعه چاپ شده ، ارجاع مىدهد . مع الاسف ، رساله هيچ شكل استدلالى ندارد و برخى از مقبولات عمومى را در عبارات مختلف تكرار مىكند . به نظر وى ، ترديدى نيست كه « برداشتن حجاب نسوان مضرّ به جامعه و باعث تفرقهء كلمه » خواهد شد . در اينجا نيز باز به صورتى ناقص برخى از مطالبى كه اشاره به حجاب در ميان رومىها و يا مشكلات ناشى از بىحجابى در فرانسه و غير ذلك از زبان جرجى زيدان يا ديگران نقل شده ، ارائه شده است .
مؤلف همچنين با اشاره به تبليغات مضرّهء طرفداران كشف حجاب ، خواستار آن است تا عقلا و قانونگذاران قوانينى براى جلوگيرى از نشر اين قبيل افكار كه نشر آنها « اضرّ از سلطنت اتراك مغول و چنگيز سفاك » است ، وضع كنند . وى براى اثبات سخن نخست خود در محدوديت زنان براى مداخله در امور جدّى جامعه ، به خرافهگرايى آنان اشاره كرده مىگويد : « زنى كه اگر يك روز از مدت حملش گذشت و از سن متعارف تأخير افتاد ، به آب مردهشورخانه پناهنده مىشود ، مىتواند در جامعهء مردها داخل شود ؟ زنى كه منطقهء فكرش در حل عقد مشكلات سيّد بادبند و گداى طالعبين است ، مىتواند در جامعهء مردها داخل شود ؟ » به هر روى به اعتقاد وى « ورود زنها در مجامع رجال ، فوقالعاده مضرّ به جامعه و باعث خرابى يك مملكت » است .
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٢٢٢