معتقد بر دين اسلام كفايت است . پس در اين فصل ، همينقدر به دست آمد كه زنان را از بيرون شدن به كوچه و بازار و آميزش مردان و زناكارى ، علما از نزد خود نهى نمىكنند ، بلكه از روى گفتهء خدا و رسول صلى الله عليه و آله و اوصياى او اين سخن را مىگويند و اينكه بعضىها معتقد بر حقانيّت محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله نيستند ، ربط بر اين مدّعى ندارد ؛ زيرا كه منصفين خارجه هم نمىتوانند انكار كنند اين را كه اين سخنان از محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله به زبانها افتاده است و ايشان نهى فرمودهاند زنان را از رفتن به عروسىها و بازار و حمامات ، بلكه مساجد . « 1 » و فرمودهاند كه ، افضل نماز زنان ، نمازى است كه آن را در پستوى خانه بگذارد . « 2 » و اگر زن در جايى نشيند ، تا جاى او سرد نشده ، مرد بر آنجا ننشيند . و فرمودهاند كه زنان را بر زين سوار نكنيد تا آنكه ايشان را وادار بر زنا كرده باشيد . « 3 » و فرمودند كه ، سورهء يوسف را تعليم ايشان نكنيد ؛ زيرا كه حكايت از عوالم معاشقه مىكند . و سورهء نور را تعليم ايشان كنيد كه مشتمل بر بيان مجازات زناكارى است . « 4 » و ايشان را تعليم كتابت نكنيد ، تا مبادا به واسطهء مكاتبه معاشقه كنند . « 5 »
مع الاسف بر خلاف اين تقاضاها ، اغلب منتحلين اسلام ، قيام بر ضدّ پيغمبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام خود كردهاند . فى الحقيقه كسى كه مىگويد بايد زن بعنوان وكالت زنان در پارلمانها حاضر شود و در مجالس مردان رقّاصى كند و در تجارت و زراعت و صناعت شركت نمايد ، ايراد ما بر اينچنين شخص اين است كه باوجوداين ، چرا نام خود را مسلمان نهاده و در اين ايراد از منصفين عيسويان كه از كتب اسلام خبر دارند ، حكم با انصاف مىخواهم و الّا مقصود از تحرير اين اوراق ، نقض و ابرام بر گفتههاى ايشان نيست ، بلكه فقط منظور اين است كه مبادا بعضى عوام را با حيله و تدليس مشتبه كنند كه مقصود ما ايراد بر عالمان است ، و اين سخنان را عالمان مىگويند . و الله حسبى و نعم الوكيل .
خاتمه [ آثار بىحجابى ]
از آنچه در فصل متقدّم مذكور شد ، معلوم گرديد كه عمدهء مفسده ، در ترك احتجاب و تستّر و دورى ورزيدن زنان از مردان ، مخالفت خدا و رسول صلى الله عليه و آله و ائمهء هدى عليهم السلام مىباشد ، و در نزد هر متديّن ، واضح است كه مخالفتشان موجب خزى دنيا و
هامش
( 1 ) . وسائل ، ج 2 ، ص 50
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 374 ؛ وسائل ، ج 5 ، ص 236
( 3 ) . كافى ، ج 5 ، ص 516
( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 516
( 5 ) . كافى ، ج 5 ، ص 516