مؤالف مبرهن است كه كتاب كافى يكى از كتب چهارگانهء ما است كه در هر عصرى از اعصار اعتماد شيعه در احكام شرعيه بر آن بوده است . چنانكه قوام مذهب اماميه بسته بر آن چهار كتاب است ؛ و كتاب كافى عمدهء آنها است ؛ بلكه مشهور است كه حضرت حجّت عليه السلام در حق او فرموده : الكافى كافّ لشيعتنا ؛ يعنى كتاب كافى بس است براى شيعهء ما . به علاوه صاحب شريعت صداى زنان را هم عورت قرار داده ، و در قرائت و تلبيه و اذان ، اجهار را از ايشان اسقاط كرده است ؛ و از بديهيات است كه در اين صورت ، معاشرت زنان با مردان و مداخلهء ايشان در تجارت و زراعت و وكالت در دارالشورى و پارلمانها مخالف تقاضاى خدا و رسول و ائمهء هدى عليهم السلام مىباشد ، و ربط بر عالم ، علما و واعظين ندارد .
[ چند روايت ديگر دربارهء زنان ]
خوب است كه در اين مقام چند حديث از احاديث راجعه بر اكثريت شهوت در زنان و عذاب زناكاران ذكر شود و در آن خصوص ، به چند حديث اكتفاء خواهد شد .
در كافى سند به أصبع بن نباته مىرساند كه امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد كه خدا شهوت را ده جزء خلق كرده ؛ نه جزء را در زنان قرار داده و يكى را در مردان . و اگر نبود آنچه خدا قرار داده در ايشان از حيا به اندازه اجزاء شهوت ، هر آينه بر هر مرد ، نه زن دست به دامن مىشدند . « 1 » و از اسحاق بن عمار نقل است كه خداى براى زن صبر ده مرد را قرار داده و چون به هيجان آيد ، مىباشد براى او قوّت ده مرد . « 2 » و از ضريس نقل است كه حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد كه ، به درستى زنان داده شدهاند قوّهء باه دوازده نفر را . « 3 » و در حديث ابى بصير مىفرمايد : تفضيل داده شده زن بر مرد با نود و نه جزء از لذّت ، و لكن خداى عزّ و جلّ برافكنده بر ايشان حيا را « 4 » .
فقير مىگويد : ممكن است كه اختلاف مراتب در قوّهء شهوت زنان به حسب اختلاف مراتب مزاجشان بوده باشد ، و عقل نيز حاكم است بر اينكه بايد ميل زنان بر مقاربت و التذاذ ايشان از آن بيشتر از مردان بوده باشد ؛ از اين روى كه باوجود اينكه زائيدن بدان دشوارى باشد كه گفتهاند نصف زحمت جان دادن را دارد ، بلكه مخاطرهء مرگ همواره در او موجود است ، حكيم على الاطلاق چنان قوّهء باه را بر زنان مسلّط كرده كه آن همه زحمت و مخاطره را قبول كرده ، تن به جماع مىدهند ؛ و اين هم بديهى است كه عقل ايشان نيز كمتر
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 338
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 338
( 3 ) . كافى ، ج 5 ، ص 339
( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 339