تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و التفات بر حسن و قبح كمتر است . پس بىحجابى زنان و اختلاط ايشان با مردان مؤدّى است بر زنا . چنانچه همواره زنا توليد نشده مگر از ديدن زن و مرد يكديگر را ؛ و از تجربه گذشته كه استقرار نطفهء مردان متعدد در طهر واحد و اختلاط آن‌ها در ارحام زنان ، مورث مرض كوفت و سفليس مىباشد ؛ و آن باعث آن است كه ، هم زنان قابل توليد ولد نمىشوند و هم مردان از قابليّت ايلاد ولد درافتند . و فايده در مقاربت كه منحصر بر توليد ولد است ، به فوت مىرود و آن ، باعث قلّت نفوس مملكت گردد و آن مؤدّى مىشود بر مغلوبيت آن ولايت در دست اجانب و سبب اضمحلال ايشان مىشود . و اگر احيانا پسرى يا دخترى زائده شود ، چون هيچ كس نمىداند كه از من است ، كسى تحمّل زحمت تربيت او را نمىكند ، خصوصا در عالم اسلاميّت كه زن هم نمىتواند او را كفالت كند . چنانچه تاكنون اطفال بىشمار در معابر و مساجد و جويباره‌ها و چاه‌ها از اين رهگذر تلف شده‌اند . پس كدام مفسده است كه فساد آن بيشتر از انقطاع نسل بنى آدم گردد ؟ نمىبينى كه خارجه‌ها از براى بارديلخانه‌ها اين‌قدر مصارف صرف كرده و اطبّا و دكترهاى بىشمار را در سر حفظ الصّحهء آن‌ها اشغال مىكنند . باوجوداين ، سفليس و كوفت را از خارجه به ايران سوغات آورده‌اند ؛ امّا ببين فوايد شرع را كه پيغمبر ما صلى الله عليه و آله فقط با دو تصرّف ، تمام مخاطراتى كه در مقاربت است برداشته ، و فايدهء آن‌كه توليد است آن را مصون كرده و امّت خود را بر تكثر ازدواج حثّ و ترغيب فرموده ، به حيثى كه فرموده است به كثرت شما روز قيامت افتخار خواهم كرد . و حتى اين‌كه ما از اين رهگذر ، شرع محمدى صلى الله عليه و آله را در مناكحه مرجّح مىدانيم بر شريعت‌هايى كه به واسطهء حصر ازدواج و كوته كردن دايرهء آن ، سبب قلّت ملت خود شده ، بلكه توان گفت كه تقليل ازدواج و احصار آن مؤدّى است بر قتل نفس امكانى ، چه چندان فرق ندارد ميان اين‌كه انسانى را بكشى يا اين‌كه زنى و مردى را مانع از توالد باشى ؛ امّا شريعت ما آنچه شايد و بايد بر كثرت ازدواج حثّ و ترغيب كرده كه راهى براى تكثير نفوس ملّت غير از اين نيست ، خصوصا موافق قانون مذهب جعفرى عليه السلام كه متعه را هم جايز فرموده . به عبارت اخرى ، در مقاربت فقط دو تصرّف كرده ، يكى آن‌كه به مرضات طرفين واقع شود و مرد ، زن را پيش از عقد ديده باشد ، و اين را با ايجاب وقوع عقد با انشاء لفظى كه ترجمان از دل شخص است ، محكم فرموده و لازم كرده كه اين مزاوجه با اعلان و اشتهار واقع شود تا آن‌كه ديگر طرق و وسايل انكار و اسباب توليد مفاسد و ستيزه و مشاجره منقطع و بريده گردد ؛ و هيچ‌يك آن ديگرى را مغرور نتوانند بكنند ؛ و ديگر آن‌كه چون از يكديگر مفارقت كنند ، مادامى كه دو حيض تمام نديده و داخل در حيض سيم نشده ، ديگرى با او مزاوجت نكند ، و بدين واسطه ، رحم او را از مرض كوفت و سفليس محفوظ