اگرچه او را در ظواهر خود استعمال كرده باشد . و مراد از زينت ظاهره آنهايى است كه هر زن ، به حكم عادت بشريّت از آن لا ينفك و ناچار است ؛ مانند چادر شب نظيف كه حاكى محاسن باطنه نباشد ، يا خضاب سرانگشتان يا سرمهء چشم يا انگشتر يا دستبند ، مشروط بر اينكه به عنوان ريبه نباشد ؛ و مواضع زينت باطنه در حكم خود زينت ، بلكه تحريم اظهار آنها اكدّ است از اظهار خود زينت . چنانچه مواضع زينت ظاهره نيز در حكم خود زينت است ؛ چنانچه وجه آن با أدنى تأمّل ظاهر است .
در تفسير صافى از كتاب كافى از حضرت صادق عليه السلام در تفسير قوله تعالى
« إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
نقل است كه مىفرمايد : زينت ظاهره سرمه ، انگشتر و دستبند است . « 1 » و از جوامع ، از حضرات ائمه عليهم السلام نقل كرده كه ، زينت كفّين و انگشتان است . « 2 » و قمى رحمه الله از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه مىفرمايد : زينت ظاهره ، ثياب و سرمه و انگشتر و خضاب كف و سوار است ؛ و زينت بر سه قسم است : يكى براى مردمان است ، و يكى براى محرمان [ محارم ] است ، و يكى بر شوهران است . امّا زينت مردمان ، پس آن را ذكر كرديم و امّا زينت محرمان ، پس موضع قلاده است و هرآنچه از او بالاتر است و دملج و هر آنچه پستر از آن است ، و خلخال و هرآنچه پائينتر از آن است . و امّا زينت شوهر ، پس همهء بدن است . « 3 » لغة دملج با ضم دال و سكون ميم و ضم لام بر وزن قنفذ ، چيزى است مانند دستبند كه زن آن را بر بازوى خود مىبندد . و از مجمع البيان از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده ، كه مىفرمايد : براى شوهر است ، آنچه در زير درع است ؛ و براى پسر و برادر است آنچه بالاى درع است ، و براى نامحرمان چهار لباس لازم است : درع و خمار و جلباب و ازار . « 4 » لغت درع در اين مقام عبارت است از پيراهن ؛ و خمار عبارت است از مقنعه ؛ و جلباب همان بالاپوش زنان است كه آن را در اصطلاح ما چادر شب گويند .
و محصّل از اين آيه و اخبارى كه در آن مفاد وارد شده آن مىشود كه زنان را غير از اظهار همان زينت قهرى ظاهرى كه عبارت باشد از چادر شب و انگشتان و سرمه و دستبند و امثال آنها ، آشكار كردن چيزى به نامحرمان جايز نيست ؛ آن هم مشروط بر اين كه به قصد ريبه نباشد و نظر كردن هم به محاسن ظاهره جايز است ، به شرط عدم ريبه . و در جواز اظهار زينت باطنى به زنان كفار و خارجه خلاف است و در صافى در معنى « او
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 521
( 2 ) . بنگريد : مجمع البيان ، ج 7 ، ص 259 ؛ و فى تفسير على بن ابراهيم : الكفان و الاصابع .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 101
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 290