لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
. « 1 » ترجمهء تحت اللفظ اين آيه آن است كه : و بگوى اى محمد مر زنان گرويده را كه بپوشند چشمهاى خود را ؛ يعنى ننگرند بر مردان نامحرم و نگاه دارند فرجهاى خود را از زنا و بپوشند آن را از ناظر محترم و علّت تقديم غضّ چشم بر حفظ فرج ، آن است كه چون نظر ، محرّك شهوت و آن مؤدّى بر ارتكاب زنا است ، پس اول غضّ بصر را مذكور فرمود و ظاهر و آشكار نسازند زينت و آرايش خود را از پيرايهها و جامههاى رنگين و سرخاب و سفيداب و زرينهء دست و گردن از هر آنچه در عرف عادت آن را زينت مىگويند ، مگر آنچه خود به خودى ظاهر گشته از آنها ، و بايد بزنند ، يعنى فروگذارند مقنعههاى خود را بر گريبانهاى خويش و آشكار نسازند زينتهاى خود را مگر براى شوهران خود يا پدران خود ، از پدر و پدر او تا هرچه بالا رود ، يا پدران شوهرانشان يا پسران بطنى ايشان يا پسران صلبى شوهرانشان يا برادران پدرى يا مادرى يا پدرى و مادرىشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان آن مؤمنات كه عبارت باشند از ساير زنهاى مسلمه يا آنچه مالك شده بر آن دستهاىشان يا پىروندگانى كه احتياج به زنان ندارند از مردان پيران سالخورده كه ابدا حاجت به زنان ندارند ؛ يا طفلانى كه مطّلع نشدهاند بر عورتهاى زنان ؛ يعنى به حدّ تميز نرسيده و از عوالم التذاذ از زنان خبردار نيستند ؛ و بايد كه نزنند زنان پاىهاى خود را به زمين تا دانسته شود آنچه پنهان دارند از آرايشهاى خودشان ؛ و بازگشت نماييد به سوى خداى تعالى همهء شما اى گرويدگان ؛ شايد كه شما رستگار شويد .
فقير مىگويد كه ، چون بديهى است اينكه مجملات قرآن مجيد را به واسطهء بيانات ائمه هدى عليهم السلام كه مترجمان قرآنند بايد بدانيم ، پس در اين مقام از ذكر برخى از اخبار كه به تفسير و تبيين جملات اين آيه مىباشند ، ناگزيريم . در كتاب منهج الصادقين از ام سلمه با اين لفظ روايت كرده كه گفت : بعد از نزول آيهء حجاب ، من و ميمونه نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله بوديم ؛ ابن ام مكتوم درآمد . پيغمبر ( ص ) فرمود كه ، پنهان شويد . گفتيم :
يا رسول الله ! ابن مكتوم اعمى است و چيزى نمىبيند . فرمود : « أو لستما تبصرانه » ؛ يعنى آيا نه اين است كه شما او را مىبينيد ؟ « 2 » و در بعضى تفاسير آوردهاند كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجرهء فاطمه عليها السلام بود ؛ عبد الله بن ام مكتوم در نزد رسول آمد .
فرمود : درآى . وى درآمد . فاطمه عليها السلام برخاست و پنهان شد . چون ابن ام مكتوم از نزد رسول صلى الله عليه و آله بيرون رفت ، فاطمه سلام الله عليها نزد پدر بزرگوار آمد . آن
هامش
( 1 ) . سوره نور ، 30 ، 31
( 2 ) . وسائل ، ج 20 ، ص 232 ؛ مكارم الاخلاق ، ص 233