مرد در امر سياست منزل داراى چندين وزارت است ؛ و زن مدير امور داخلى خانگى و بسان وزير داخله است ؛ و تمام حيوانات تكوينا با همين قيد آزادند كه چند قسم از حيوانات اهلى آن هم به واسطهء آنكه امر مسكن و مأواى آنها به دست يك قومى مثل انسان افتاده كه انسانها آنها را جمع و تفريق مىكنند و خودشان مستقيما مستقلا مسكن و مأوايى ندارند ، لهذا از ترتيب تمحض يك ترويج يك ماده افتاده ، « 1 » به هرجومرج مبتلا گرديدهاند از قبيل انعام و مرغ و گربه و سگ و غيره و اين حالات واردهء عارض به طول زنان در آنها طبيعت ثانويه شده و اگر استقلالى و امنيّتى داشتندى بدون مزاحمت مسلّما ، به همين قسمى كه خداوند آنها را زوجزوج آفريده ، زوجزوج مثل حيوانات برّى بيابانى بودند و زندگى مرتّب نمودندى .
غرض اين بيان آن است كه ناموس زوجيّت از نواميس معظّمه عالم تكوين است و نبات و حيوان داخل اين نظام مىشود و ترقّى مىنمايد و انسان كه ترقّى بالا را دارد ، به درجهء اولى رعايت آن وضعى كه بهتر مبقى نسل او است ، بايد بنمايد و الّا دچار مهالك قهرا خواهد شد ، به واسطهء غفلت از اين ترتيب الهى مستحكم ؛ چونكه آدمى مسلما در غنا و تندرستى و نظم و آبادى خانواده يا مملكتى دچار يك غفلتى مىشود ، و درك بعضى ضررهاى بالمآلى را نمىكند . . . « 2 » مسلما امروزه ثروت و آبادانى اروپا و نظم و نسق سلطنتهاى مذكوره كه نسبتا در تمام حسّيات با آسيا و آفريقا ، نسبت وجود و عدم را خصوصا از حيث امنيّت و ثروت و رفاه معيشيت [ دارد ] به واسطهء امور مذكوره از فزايع و فجايعى چند طبعا غفلت دارند ، به سبب وجود مسكّناتى و مخدّراتى چند كه عرض مىشود . با آنكه الان مبتلا به آن هستند ؛ به سبب آزادى زنان از وضع تكوينى ايشان و يا بىحجابى و خروج از حدود مشخّصهء خودشان ؛ ولى اين تحذير و تسكين ، موقّتى است ؛ چون امر ترقّى و تنزّل و ثروت و نظم سلطنت موقتى است نسبت به فساد اخلاق و تعليم ملكات رديه كه طبيعى شده ، عمر طولانى پيدا مىكند ؛ بلكه به هلاكت تسوّق داده ، از صفحه تاريخ عالمش محو مىسازد .
مثلا امروزه مالهاى لا وارث و اوقاف و خيرات عمومى و خزاين سوسيته و ذخاير ملى به انواع و اقسام ، و عايدات بلديّه ، به مصرف كفالت اطفال بىپدر و مادر مىرسد ، و آنها را از اين مهلكهء بىپرستارى كه از نتايج بىحجابى است ، نجات مىدهد ، و هم اطفال بىصاحب را حفظ مىنمايد ، و هم فضايح و قبايح و آلات را ستر مىكند ؛ امّا تصور
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل .
( 2 ) . جملهاى نامفهوم .