تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
شخصيهء وضعى تكوينى ايشان كه خانه‌دارى و بچه‌دارى باشد ؛ و مسلّما با فوز زنان به مراتب عاليهء مذكوره چون طباع‌شان عالى و قهرا به اقتضاى آن علوّ طبع از تحمّل زوجيّت و تقيّد به تحت الامرى بودن و تحمّل بارگران حمل و صدمات مخاض و وضع حمل با كثافت و ثقالت آن حالات و تحمّل رضاع و بچه‌دارى و بىخوابى و غيره و به مثل خود ، كسى كه در همه چيز با او مساوى است تمكين كردن و زيربار او بودن ، نفرت به هم خواهد رسانيد ؛ خاصّه اگر رغبات شهوانى او از مرد بدون تقيّد به زوجيّت صورت‌پذير باشد و آن مقتضى شهوت هم از اهميّت بيفتد ، تصوّر بفرماييد چه فرّت و مهلكه معدمى اين بىحجابى و آزادى در عالم تناسل توليد خواهد كرد كه براى عالم انسانى هرگز تاكنون چنين نكس و تناقضى به‌هم نرسيده باشد ، چونان كه مردان امروزى اروپا كه به واسطهء سعهء دامنه تحقيقات از زنان كه از بركات بىحجابى شايع شده با آن‌كه آن قسم كثافات و ثقالات كه مخصوص زنان است ، نصيب‌شان نشده ، متّصل دارند از قيد ازدواج خارج شده ، مىروند به طورى كه مثل مملكت عالمهء متمدّنه فرانسه را مبتلا به تناقص و نكس مدهش نموده كه نمىدانند مآلش چه خواهد بود ؛ چه اين بليّهء بىميلى مردان به ازدواج روزافزون شده مىروند ؛ اشتباه در اين مسأله شده است كه مرد و زن را دو چيز فرض كرده‌اند و حال آن‌كه يك مرد و يك زن حقيقتا تشكيل مفاد يك انسان را مىنمايند . مثل آن‌كه يك جماعت مختلفى ، بعد از اجتماع و تعاون ، تشكيل حيات ملّيّت و قوميّت واحده را مىدهند . هر گلى ، هر درختى ثمره حدانيّت ابقائيه او منوط به زوج است . هر دو يكىاند و در قسمت و تقسيم امور و حقوق ايشان بر ملك و حقوق ملك بر ايشان ، از زوج بر ملك و از ملك بر زوج ، ورود مىنمايد . و آزادى ممدوح آن است كه منتهى به تعدّى به غير نشود و حدّ آزادى غيرى را به هم نزند كه عبارت باشد از آزادى تحت قانون . پس آزادى ممدوح زنان ، همان استيفاى حقوق اختصاصى است ، چه تبرّج و آميزش با اجانب و بيگانگان ، افساد زندگانى زناشويى و يك انسان را مىكند ؛ و اين آزادى مضرّ و منتهى به تعدّى است مسلّما ؛ چه مقصودى كه در اين زوج ، زوج آفريده شدن است ، آن را فاسد و تعطيل مىكند به بياناتى كه عرض شد . مثل آن كه تعاون با هم لازمه مدنيّه و مايهء حيات قوميّت به تقسيم وظائف و كارهاست و بدون آن تعاون و تقسيم كارهاى زندگانى اجتماعى صورت نمىگيرد ؛ و همين قسم است تعاون زن با مرد و مرد با زن به وظايف مشخصّه كه تكوين به وضع خلقتى ايشان بر ايشان مشخص نموده و مثل آن‌كه تزاحم در امور مدنيّه موجد هرج‌ومرج مىشود ، و همان قسم است امر يك مرد و زن بالبداهه مايه يك سلطنتى كه نظامش به تفكيك قوا مربوط است ؛ خداوند امور سياست عمومى و حرب و دفاع و . . . و كسب معاش را براى مردان قرار داده ؛ بالاخره