منضمّ نمايند كه راه نظرى براى نظربازان باز نماند و اين طريق حجاب و تستّر نزديكتر به صلاح و عفاف و آزادگى است كه معروف به آن بشوند و همچنين مصونتر است از اذيّت نظربازان ( لاسيان ) و اهل ريبه و منافقين و فسقه ؛ براى آنكه وقتى كه زنان به اين سختى مبالغه در تستّر نمودند ، راه عذرى براى نظربازان ( لاسيان ) باقى نمىماند كه بگويند اگر اذيّت و آزارى شدهاند ، به واسطه مسامحهء در تستّر آنها و عدم اطلاع ما بر آزادگى ايشان بوده ، چونكه اهل ريبه و منافقين در عبور و مرور به زنهاى عفايف تعرّض و آزار مىرسانيدند و اگر از آنها مؤاخذه مىشد ، مىگفتند كه ما نشناختيم . لهذا محض انسداد باب عذر نظربازان ( لاسيان ) زىّ و فرم لباس عفايف كريمات را معيّن فرمود كه به آن زىّ و لباس شناخته به عصمت و صلاح و احتجاب گردند ، و از اذيّت نظربازان در عبورومرور محفوظ مانند .
احاديث
اگرچه احاديث راجعه به حجاب زياده از آن است كه اين مختصر گنجايش درج آنها را داشته باشد ، امّا براى آنكه نمونه بدست آيد ، چند حديثى از كتاب نكاح وسائل الشيعه و غيره در اين موضوع ذكر مىنماييم . تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل :
روگرفتن از كور : شيخ حرّ عاملى - قدّس سرّه - از كتاب مكارم الاخلاق طبرسى نقل مىكند كه امّ سلمه گفت : هنگامى كه امر به حجاب شده بود ، روزى با ميمونه در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه ابن امّ مكتوم وارد شد . پيغمبر صلى الله عليه و آله به ما فرمود : احتجبا ، رو بگيريد . ما عرض كرديم : اين شخص كور است ، كجا مىبيند ما را ! پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : « أفعميا و ان أنتما ألستما تبصرانه ؟ مگر شما دو نفر هم كوريد ؛ مگر شما دو نفر او را نمىبينيد ؟ « 1 » سبحان الله در صورتى كه عفايف اسلام مأمور به احتجاب از كوران باشند ، چگونه مىتوان ايشان را وادار كرد كه از چشم دريدهها رو نگيرند ؟
رو گرفتن از زن : از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده كه آن بزرگوار فرمود : « لا ينبغى للمرأة أن تنكشف بين يدى اليهودية و النصرانية فإنّهم يصفن ذلك لأزواجهنّ ؛ « 2 » مىفرمايد : سزاوار نيست كه زن مسلمان در محضر زن يهوديه و نصرانيه بىپرده و حجاب درآيد ؛ زيرا كه براى شوهران خود اوصاف او را تعريف مىنمايند . اى عجب ! امام عليه السلام غيرت مىورزد از اينكه اوصاف زن مسلمان به گوش يهودى و
هامش
( 1 ) . وسائل ، ج 20 ، ص 232 ؛ مكارم الاخلاق ، ص 233
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 519 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 561