تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
مىدهد كه مراعات آن مانع اتيان ساير تكاليف الهيّه مىشود » ؛ و نگرش ديگر كه « هتك حجاب و اعادهء تبرّجات و اشتراكات جاهليت را علّت ترقى قرار داده » آن را حسن اخلاق مىداند . به نظر وى اين سخن نسنجيده‌اى است ؛ زيرا برعكس اين تفكر ، « امروزه عالم از اين فضيلت » يعنى اخلاق ، « بسيار تهى است » و زندگانى بشر امروزى « زندگانى حيوانى » است كه البته همراه با نوعى « نظم و نسقى فوق ادراك بهايم و سباع » است . در چنين زندگانى البته حجاب جايى ندارد ؛ اما ما بايد حجاب را با « اخلاق حقيقى » بسنجيم كه طبعا در آنجا به لزوم حجاب پى خواهيم برد . وى در مقدمهء بعدى ، از قوّهء جذب و انجذاب شديد ميان دو جنس مخالف ياد كرده و در ادامه ، در تفاوت روش‌هاى جنسى ميان انسان‌ها با حيوانات ، سخن گفته است . درحالى كه حيوانات تنها توجّهشان در امر نزديكى « محدود به يك ثقبه » بوده و « ابدا تأمّلى در زشتى و زيبايى و آرايش و رعنايى طرف وقاع خود ندارند » انسان‌ها به‌عكس « از تمام حركات و سكنات و وجنات و لهجات و اصوات و اشارات طرف خويش » لذّت مىبرند . بنابراين بىحجابى عاملى است براى رواج امور جنسى و وقوع و شيوع زنا . طبعا اگر بهره‌گيرى جنسى از يك زن ، جزو حقوق شخصيه او يا شوهر او باشد ، كشف حجاب و تبرّج و آرايش ، نوعى تعدى از حقوق شخصيه به‌حساب مىآيد ، مگر آن‌كه « مثل عصر جاهليت ، تمتّعات را تقسيم كرد و نيمى را براى نظربازان و نيمى را براى شوهران قرار داد » . تازه اين در صورتى است كه بتوان حدّ يقفى براى آن معين كرد . بدين ترتيب مؤلف اين بخش مىكوشد تا بىحجاب را زمينهء رواج نوعى فسق و فجور دانسته و از راه تعدّى به حقوق ديگران ، با آن به مقابله برخيزد . از نظر وى « قانون حجاب و منع تبرج » بنياد « آبادانى و مدنيّات » است . زنان در حجاب مىتوانند به تعليم و تعليم بپردازند . در واقع ، وصل‌كردن حجاب با بىدانشى و كشف حجاب با علم و آگاهى ، از نظر مؤلف امرى نارواست ؛ چراكه « نه حجاب مانع علم و تربيت است ، و نه بىحجابى منحصر و مقتضى علم و تربيت ، و نه علم و تربيت هاتك حجاب » . مؤلف در ادامه ، بىحجابى را به دو نوع بسيط و مركب تقسيم مىكند . بىحجابى بسيط ، همان بىحجابى ايلياتى و دهاتى است كه اصولا با عوامل ديگر ، فساد در آنجا كنترل مىشود . اين نوع از بىحجابى « بىحجابى طبيعى سادهء ايلياتى عصر فطرت است كه به واسطهء پاكى اخلاق و عظم ناموس و غيرت مدهش خانواده‌ها بر نواميس و عورات و زوجات ، هم حواس زن را جمع مىداشت و هم خيال مردان بيگانه را » ؛ اما بىحجابى مركب همان است كه « به توارث از عالم بربريّت و عادات بدويّت اروپائيان امروزى رسيده است » . وى با اشاره به فساد اخلاق زمان لويى چهاردهم و وجود انواع و اقسام فسادهاى