تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
لفظى خواهد بود و بديهىّ البطلان است . و در بيان شخصيّت عالم گوئيم كه : صور عالم ، نسبت به « صورة الصّور » كه عقل كلّ انسانى است و خاتمهء كتاب انفسى و آفاقى است - موادّند و به لحاظ لا بشرطيّت فصول ، نسبت به « فصل الفصول » - كه فصل اخير انسانى است - اجناسند و به وجود و هويّت انسان كامل ، شخص واحدند كه هويّت روحانيّت و معنى او « عروة الوثقائى » است كه : « لا انفصام لها به » . « 1 » پس ، عالم - كه انسان كبير است - شخص واحد است ، چنان كه عارفى گفته است :
حق جهان است و جهان ، جمله بدن * اصناف ملائكه ، قواى اين تن
افلاك و عناصر و مواليد اعضاء * توحيد همين است و دگرها ، همه فن
و چون اين قائل ، « جان » را در مقابل « بدن » ذكر كرده و جان به اين معنى ، جوهر مجرّد متعلّق باشد كه نفس ناطقه را « جان » گويند و حق ، بلكه عبد مقرّب او - كه « عقل كل » است - اجل بود از تعلّق . راقم در سالف زمان ، در وصف انسان كامل محمّدى گفته است كه :
عالم ، صفت حسن سرا پاى منست * افلاك و عناصر ، همه اعضاى منست
در حيرتم از نظم عجيبى كه مراست * آغاز و سرانجام ، همه پاى منست
« 2 » همه ، آئينهء رخ آدم ، آدم [ هم ] آيينه دار طلعت اوست ، و مىتوان « جان » و « بدن » را بر معنى و صورت حمل كنيم كه : « انّ اللّه خلق آدم على صورته » « 3 » ، بنابر اينكه آدم ،
هامش
( 1 ) - برگرفته از آية الكرسى . ( 2 ) - اين ابيات در « ديوان اسرار » نيامده ، ولى مضمون غزل شماره 43 با اين ابيات دقيقا موافق بوده و چنين است :تا دل به سير افتاده است * هر شر و هر خير افتاده است ظاهر به خير افتاده است * در خفيه در كار من استاجزاى عالم يك به يك * گر خود سماك و گر سمك جن و ملك ، نجم و فلك * كل شرح اسرار من است/ 170 . ( 3 ) - « شرح الاربعين حديثا » ، صدر الدين قونيوى ، چاپ اول 72 ، انتشارات بيدار / 168 و « بحار الانوار » ، ج 4 / 14 .