تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
است ايشان را ، به شرايط اعمال صالحه و اعتقاد اجمالى كه : « القول منّا ، قول آل محمّد » . « 1 » امّا اوّل از مراتب كه بسيارى از اهل « نظر » و « فكر » پسنديده‌اند و آن را طريقهء « ذوق المتألهين » مىدانند ، مانند علامهء محقّق جلال الدين الدّوانى و نظراء « 2 » او . پس ، آن است كه گويند : حقيقت وجود « واحد » است ؛ نه حقايق متباينه دارد ، و نه افراد متماثله ، و نه مراتب متفاضله ، بلكه « فرد واحد بسيط » است و « شخص متشخّص » به نفس ذاتش ، و او ، هم « وجود » است و هم « موجود » . و از مبادى اين مطلب است ، قاعده [ اى ] كه آن محقّق ، بسيار اصرار دارد و همچنين صدر المتألهين - قدّس سرّه - در اينكه : در مشتقّ ، ذات معتبر نيست و بسيط است و همين ، مبداء اشتقاق است ، مدلول مشتق . و از جمله كسانى كه به اين [ عقيده ] رفته‌اند ، سيّد صدر شيرازى است . و محقّق شريف نيز گفته است كه : در مشتق ، نه ذات عام معتبر است و نه ذات خاص و اينكه گويند : اهل عرف يا ادبا كه « ذاتى » در مشتق معتبر است ، مدلول ضميرى است كه در مشتقّ هست ، دون مبداء ، و نيز گويند : اگر در « الثّوب الابيض » - مثلا - ذات خاص معتبر باشد ، تكرّر لازم آيد . و محقّق دوانى گويد كه : چون بياض - مثلا - ببيند ، اهل عرف پيش از آنكه متفطّن شوند كه عرض است و موضوعى مىخواهد ، حكم كنند به اينكه : ابيض و سفيد است ، پس ، اين حكم ، نفس بياض و سفيدى را [ در بر ] مىگيرد . حقّ ، قول اين محقّقين است ، به اينكه : اعمّ باشد مدلول مشتق ، از بسيط و مركّب ، اعنى : ذات له المبداء ، أعمّ از اينكه از باب ثبوت شىء از براى خود - كه مرجعش عدم انفكاك شىء است - از نفس خود ، يا از باب ثبوت شىء براى غير خود باشد . و در عرف خاص ، مثل عرف حكيم و منطقى ، استعمال مشتقّ در معنى بسيط ، متكاثر و متظافر است ، مثل متصّل در صورت جسميّه ، و مادى در « مادّة المواد » بسيطه و مكانى در « مكان » و زمانى در « زمان » ، و مقدّم و مؤخّر در « آن » و معلوم در
هامش
( 1 ) - مصدر يافت نشد ، احتمالا حديث نيست . ( 2 ) - نظاير او .