حدّ منطقى را كه در عقل - كه شرح ماهيّت است - و وجود حق كه غير متناهى عدّى و مدّى و شدّى است - چگونه ماهيّت داشته باشد و چگونه به وجود « لا هو الّا هو » ، راه دارد ، « ما هو ؟ » و وجود متناهى شدّى غير متناهى عدّى و مدّى ، مثل « عقل كل » ، ماهيّت ندارد ، بنابر مذهب محقّقين . پس ، وجود غير متناهى فى النّورية و الكمال - عدّة و مدّة و شدّة - كجا و ماهيّت حاكى از حدّ كجا ؟
و نيز گوئيم : حق ، محيط است و ماهيّت مناط « ضيق » و « اختلاف » و « كثرت » است ، به خلاف حقيقت وجود كه حيثيّت ذاتش ، حيثيّت « سعت » و « وحدت » است ، بلكه ماهيّات متخالفه را « وحدت » و « اتّحاد » مىدهد ، چنان كه گوئى :
ضاحك ، كاتب است و كاتب ، بنّاء است و اين « هو هويّت » ها ، [ همگى ] به سبب « وجود » است ، چه مفاهيم اينها مختلف است و هر يك ضيق دارد ، بلكه در وجود [ نيز ] پندار و ضيق آرد .
و نيز گوئيم كه : اينكه عقل و نقل اتّفاق دارند كه واجب الوجود اكتناهش ممتنع است ، [ يك ] دليل ظاهرى است ، بر آن كه : حقيقت ، « وجود » است كه « عين الاعيان » است و محتجب به علم حصولى ، از اذهان است و ماهيّات ، امكان اكتناه دارند .
فصل در توحيد است
و در « توحيد » « 1 » چند مقام است :
يكى آنكه - حق تعالى در وجود ذاتى [ خود ] ، شريك ندارد .
و مقام ديگر آنكه - در خالقيّت شريك ندارد .
و مقام آخر آنكه - در وجود حقيقى ، شريك ندارد كه « موجود فى ذاته ، بذاته » اوست و بس . امّا دليل بر آنكه در وجود ذاتى شريك ندارد ، آن است كه اگر دو « واجب الوجود » بالذّات باشند ، تمايز يا به تمام ذات ، يا به بعض ذات يا به خارج ذات است ؛ اگر به تمام ذات باشد ، وجوب وجود - كه مشترك است ميانهشان - خارج افتد و عرضى و معلّل شود و در مرتبهء ذات ، « وجوب » نداشته باشند و اين
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به : « انوار جليّه » / 269 - 293 و « توحيد الاماميّه » ، مرحوم محمد باقر الملكى الميانجى ، به اهتمام على اكبر ميانجى ، چاپ اول 1415 ، موسسة الطّباعة و النشر وزارة الثقافية .