محال است . و اگر تمايز به بعض باشد ، « تركيب در ذات » لازم آيد و هر « مركّب » محتاج است و هر محتاج ، « ممكن » است . و اگر به خارج باشد ، در تشخّص و هويّت ، محتاج به خارج از ذات شوند و « واجب بالذّات » در هويّت غنى است . و مثل اينهاست در محاليّت ، شقوق مختلفه كه در عينيّت و جزئيّت و خارجيّت مميّز ، متفاوت باشند . پس [ در نتيجه بايد گفت : ] تعدّد واجب ، بالذّات محال است .
دليلى ديگر آنكه : « واجب الوجود » ، واجب الوجود من جميع الجهات است ؛ وجودى است دارا و « 1 » « فقد » ندارد و مستجمع كلّ كمالات است . پس ، اگر دو « واجب » باشد ، اين ، فاقد « وجود » آن ، و آن ، فاقد « وجود » اين خواهد بود . و همچنين در كمالات . چه ، گذشت كه كمالات وجود ، عين « وجود » است و فاقد و محدود ، داراى كلّ واجب الوجود من جميع الجهات نيست .
و امّا دليل بر آنكه « در خالقيّت و عليّت عالم ، شريك ندارد » ، آن است كه : عالم اجسام و جسمانيّات ، يكى است كه اگر دو عالم باشد لاقل ، پس ، هر دو كروى باشند و تماس دو كره ، به نقطه باشد و در ما بين آن دو كره ، « خلاء » لازم آيد و « خلاء » محال است .
ديگر آنكه : اگر دو عالم باشد در عرض يكديگر ، و متماثل باشند در سماوات و اسطقسات ، لازم آيد در فلك و فلكى اينكه : نوع « منتشر الافراد » باشند و قسمت انفكاكيّه در آنها لازم آيد . چه ، تكثّر نوع واحد جسمى ، به « فصل » و « فك » است و « قسر الفصول » كه [ در اين صورت ] « فصل دايم » لازم آيد . چه ، مكان طبيعى متعدّد نشود ، و رجوع به مكان طبيعى در عناصر ، مستلزم حركات ثقال به محيط و خرق افلاك و مانند اينهاست كه به حسب اوضاع برهان و حكمت محال است و بر فلك مطلق ، قسر محال است ، و اگر متباين باشند در طبايع و صور نوعيّه ، لازم آيد متخالف باشند در حركات و كيفيات ، [ و ] وراء اين حركات و اين كيفيّات ، بايد حركات ديگر و كيفيّات ديگر باشد و نيست . بلكه اطلاق « فلك » و « نار » و « هوا » و نحوها بر « سماء » و عنصر آن عوالم متعدّده ، بنابر عدم تماثل به مجرّد ، اشتراك
هامش
( 1 ) - « كه » بهتر است .