تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
براى وجود ، نه چون لازم متأخّر در تحقّق ، مانند گرمى براى آتش . و بعد از آن قاعده و اين حكمت ، گوئيم : واجب الوجود ، ماهيّت ندارد كه اگر ماهيّت داشته باشد ، وجودش « عرضى » مىشود و هر عرض ، معلّل است ، چنان كه ذاتى غير معلّل است . پس ، علّت وجودش ، غير ذات و ماهيّت اوست ، يا ذات و ماهيّت او . پس ، اگر غير باشد ، « امكان » واجب لازم آيد ، با آنكه واجب ديگر نيست ، و اگر ذات و ماهيّتش ، علّت وجودش باشد ، بايد اوّل وجود داشته باشد ، تا علّت وجود شود كه علّت « وجود » ، وجود و علّت « عدم » ، عدم و علت « ماهيّت » ، ماهيّت است . بيت
ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش ؟
خشك ابرى كه بود ز آب تهى * نايد از وى ، صفت آب دهى
« 1 » پس ، چون ماهيّت علّت وجود ، و به وجود بر وجود مقدّم باشد و وجود مقدّم و وجود مؤخّر يكى باشد ، « تقدم شىء بر نفس خود » لازم آيد و اگر غير هم باشند ، « دور » يا « تسلسل » لازم آيد و كلّ محال است . و نيز گوئيم كه : شىء موجود ، يا « وجود » است يا « ماهيّت » ، چه ماهيّتى كه مسلوب است ، نه به معنى « ما به الشىء هو هو » و ذات است كه بر وجود نيز اطلاق شود ، بلكه مخالف وجود است و چيزى است كه ابا ندارد از وجود و عدم - كما مرّ - و در اصطلاح حكما : « ما يقال فى جواب ما هو » ، و به فارسى : « پاسخ پرسش از گوهر شىء » است . پس ، « ماهيّت » به « وجود » موجود است و همهء ماهيّات ، به او موجودند ، نه ماهيّت تنها و نه به طور جزئيّت ، اگر مجموع ، « ماهيّت » و « وجود » باشد ، مانند ممكن [ خواهد بود ] . چه ، ماهيّت « سراب » و نمود « بود » است . پس ، به وجود حضرت ذو الجلال مناسبت ندارد ، پس حق مجرّد است از ماهيّت ، چه جاى تعلّق و مادّه و موضوع ؟ و نيز گوئيم : ماهيّت ، از حدّ وجود حكايت كند و حدّ وجود ، محدود رسم كند
هامش
( 1 ) - « اساس التّوحيد » / 54 . شعر از عبد الرّحمان جامى است ، مندرج در « نفحات الانس » / 151 .