صور ، و اينها از حيثيّت تعلّق و اضافه ، مسبوقاند به عدم واقعى ، در عالم معانى مرسله . و اين طريقهء انيقهاى است كه جامع است ميانهء وضعين « حدوث عالم » و « قدم جود » و « احسان خدا » .
و صدر المتألهين - صاحب اسفار - قدّس سرّه - موافق قدماى حكما ، رفته است به « حدوث زمانى » ، به معنى « تجدّد ذاتى » و « تبدّل وجودى » كليّهء عالم طبيعى . چه ، كلّ اجسام فلك و فلكى و عنصر و عنصرى ، حركت جوهريّه دارند و به طبايع سيّالاند ، و عالم متغيّر است به جواهر نه همين به اعراض و هر متغيّر ، حادث است و عالم متصّل واحد عوالم است و هر زمان ، عالم جديدى است محفوف به عدمين ؛ عدمى سابق ، و عدمى لاحق ، قال اللّه تعالى :
« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
. « 1 »
بيت
عارفان در دمى ، دو عيد كنند * عنكبوتان ، مگس قديد كنند
و « حدوث زمانى » نيست ، مگر مسبوقيّت وجود به عدم مقابل و عالم چنين است . چه ، « كلّ » وجودى ندارد ، به جز وجود « اجزاء » و كليّات طبيعيّه ، وجودى ندارد « 2 » سواى وجود جزئيّات ، و هر جزء و جزئى ، مسبوق است به عدم زمانى ، و قريب به اين است ، آنچه شيخ محمود حكيم شبسترى ، در « گلشن راز » گويد :
به هر جزوى ز كل ، كان نيست گردد * كل اندر دم ، ز امكان نيست گردد
جهان كلّ است و در هر طرفة العين * عدم گردد و لا يبقى ، زمانين
« 3 » و اين حدوث زمانى كه صدر المتألهين - قدّس سرّه - تحقيق فرموده ، نيز جامع است ميانهء وضعين و « حدوث اسمى » كه راقم حروف ، [ آن را ] اصطلاح نموده ، كلّ ما سوى اللّه را مىگيرد ، از عوالم جبروتيّه و ملكوتيّه و ناسوتيّه . و مأخوذ است از آيهء شريفهء :
« إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ »
« 4 » ، و از حديث
هامش
( 1 ) - ق / 14 . آيا ما از آفرينش جديد درمانده بوديم ؟ هرگز ، بلكه ايشان از خلق جديد شك و شبهه دارند .
( 2 ) - ندارند .
( 3 ) - « مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز » ، بىچا ، بىتا ، كتابفروشى محمودى / 109 . اين ابيات حكيم شبسترى ، بدون ترديد شاهكار است .
( 4 ) - اعراف / 69 .