آفتاب آمد ، دليل آفتاب * گر دليلت بايد ، از وى رخ متاب
« 1 » اگر چه اين طريقه ، اولى بود از همه به تقديم در ذكر ، ليكن مؤخّر داشتيم ، از جهت طلب مزيد استعداد براى سلّاك الى اللّه و انس به دقايق ، به ذكر طرق سابقه .
پس ، گوئيم كه : حقيقت وجود - كه گذشت كه احقّ اشياست به تحقّق ، و نور حقيقى است و أظهر الظّواهر - حقيقتى است محيط كه « عدم » بر او ممتنع است بالذّات ، و ابا دارد از قبول عدم . چه ، « قابل » ، « مقابل » خود نشود كه بياض قابل سواد يا « لا بياض » نشود و بالعكس ، كرباسى يا قرطاسى بايد كه سفيدى يا سياهى را قبول كند و حلاوت ، قابل نقيض يا « 2 » مرارت نشود و بالعكس ، آبى - مثلا - بايد ، تا متّصف به اين ، يا آن شود و همچنين .
و از اينجاست كه حكما ، [ به ] هيولائى قائلاند كه : اتّصال و انفصال را ، در مقام ذات خود ندارد و هر يك را « قابل » است ، و ماهيّت « وجود » و « عدم » را متّصف است و هر يك از آن دو ، مقابل قابل يكديگر نيستند . چه ، بايد « قابل » ، منافى « مقبول » نباشد و حقيقتى كه بالذّات ، عدم بر آن ممتنع است ، « واجب الوجود » بالذّات است ، و مراد به حقيقت وجود ، صرف وجود است كه اضافه [ اى ] به ماهيّات نداشته باشد .
و اين طريقهء أنيقه ، أسدّ و أخصر و أشرف است ، چه به ابطال « دور و تسلسل » حاجت نيفتد « 3 » و [ در آن ] به [ مفاهيمى مثل ] « امكان » و « حدوث » و غير آن از صفات خلقى ، ناظر نشويم . لراقمه :
بلكه ليل و نهار ، با ليلى است * بنگرد كى به ربع و دمنه و تل ؟
« 4 » بلكه از حقيقت « وجود » به « وجوب » ش پى بريم ، چنان كه در دعاى صباح است :
« يا من دلّ على ذاته بذاته » « 5 » ، و در دعاى عرفه ، سيّد الشّهداء عليه السّلام فرمايد :
« الغيرك من الظّهور ، ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك ، متى غبت حتى تحتاج
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 4 - رمضانى - و ج 1 / 9 - نيكلسون -
( 2 ) - « با » بهتر است .
( 3 ) - مأخذ محال بودن دور و تسلسل ، پيشتر گذشت .
( 4 ) - « ديوان اسرار » / 339 .
( 5 ) - بنگريد به : « تفسير و نقد و تحليل مثنوى » ج 14 .