آب را بر سر كانونى گذارند و آتشى در بعد ده ذراعى افروزند ، آن را به غليان نيارد و خورشيد ، [ وقتى ] در « قوس الّليل » سير كند ، فضاى « قوس النّهار » را روشن نكند .
چه ، محاذاتى در اين وقت ندارد و قوّت ناطقه گفتگو كند ، در سر فرسخ نخواهند شنود . و همچنين تأثيرات ديگر از نفس ، مشروط اند ، به اوضاع مخصوصه و مجرّد ، قابل « وضع » و « محاذات » نيست .
و ديگر آنكه : علّت و معلول ، مساوق نشوند ، چه جاى آن كه معلول اشرف باشد ، بلكه علّت در وجود ، اتمّ و امثل و در تجرّد ، اقوم و افضل است . پس ، بايد علّت وجود نفس ناطقه ، « واجب الوجود » باشد و اگر « عقل كلّى » باشد ، منتهى به او شود كه ممكن ، محتاج است .
چهارم طريقهء متكلّمين است كه از حدوث عالم استدلال كنند كه « حدوث » ، پيش آنها ، مناط حاجت است و آنان - از متكلّمين كه « امكان » را مناط حاجت دانند - حدوث را نيز ، شطرا يا شرطا [ در اين امر ] مدخليّت دهند .
پس ، گوئيم : عالم حادث است عقلا و اتّفاقا ، چه در مطلق حدوث ، اهل عقل و نقل را - از الهيّين و مليين - خلافى نيست كه خلاف در خصوصيّات است ؛ پس فلاسفه ، به « حدوث ذاتى » قائلند ، و متكلّمين ، به « حدوث زمانى » .
بعضى از آنها ، مسبوقيّت وجود عالم به عدم واقعى [ را ] « مجملى » گويند ، و بعضى ، مسبوقيّت به عدم در زمان « موهوم » گويند كه منشأ اعتبار آن موهوم را ، بقاء واجب الوجود دانند ! و اين سخن ، باطل است ، چه وجود واجب ثابت بسيط مجرّد ، چگونه منشأ رسم امتداد تجدّدى شود ؟
و سيّد داماد « 1 » - اعلى اللّه مقامه - به « حدوث دهرى » قائل است « 2 » و « دهر » در
هامش
( 1 ) - مير برهان الدّين محمد باقر داماد ، متخلص به « اشراق » و ملقب به « معلّم ثالث » و « سيّد الافاضل » از فيلسوفان به نام دوره صفويّه است . ميرداماد ، از فيلسوفانى است كه نه تنها به جهان دانش شناسانده نشده است ، بلكه مردم اين مرز و بوم نيز از انديشههاى فلسفى او آگاهى ندارند . . . كتاب « القبسات » ، بىچا ، 2536 ، زير نظر مهدى محقق ، ايزتسو ، بهبهانى و ابراهيم ديباجى ، موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل / مقدمه .
( 2 ) - حدوث دهرى ، موضوع اصلى كتاب « قبسات » و همچنين ، اساس فلسفهء خاص مير داماد را تشكيل مىدهد .